شكستن اصنام تهانيسر
امّا يمين الدّوله پيش از جمع آمدن آن جماعت به تهانيسر « 1 » رسيده چون شهر را خالى ديد به خاطر جمع به قتل و غارت پرداخت و اصنام را شكست و بت جگ سوم « 2 » را به غزنين فرستاد تا بر سر راه درگاه « 3 » [ 37 ] انداخته پى سپر خلايق سازند و هرجا بتكده بود بكندند و خراب ساختند ، چندان خزاين در بتكدهها يافتند كه شمار آن از حدّ بيرون بود . و به روايت حاجى محمّد قندهارى ، در آن بتخانهها يك پاره ياقوت سرخ يافتند كه به وزن چهار صد و پنجاه مثقال بود و هرگز هيچكس اين [ چنين ] « 4 » جواهر نديده و نشنيده .
و سلطان بعد از اين فتح مىخواست كه به دهلى رفته آن را مسخّر و مفتوح سازد ، اركان دولت و اعيان حضرت عرضه داشتند كه تسخير دهلى وقتى ميسّر خواهد شد كه مملكت پنجاب يكباره به حوزهء تصرّف ديوانيان درآيد و خاطر از ممرّ آنندپال بالكلّيه فارغ گردد . سلطان را اين سخن معقول افتاده و فسخ عزيمت دهلى نمود و قريب دويست هزار بنده و برده از آن ولايت گرفته به غزنين مراجعت فرمود . گويند در آن سال غزنين را از بلاد هندوستان مىشمردند ، چه كه هريك از آحاد النّاس لشكر يمين الدّوله مالك چندين كنيز و غلام شده بود .
و در سنهء ثلث و اربعمائه [ 403 / 1012 م ] التونتاش سپهسالار و ارسلان جاذب حاجب فتح غرجستان نمود و شار « 5 » ابو نصر حاكم آن ديار را گرفته به غزنين
هامش
( 1 ) . ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 335 ؛ الكامل ، 15 / 351 : تانيشر .
( 2 ) . زين الاخبار ، ص 180 ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 10 : جگر سوم .
( 3 ) . م ، 1 / 47 . ن ، 1 / 28 : « درگاه » ندارد .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 5 ) . پ : حكام غرجستان را شار مىگويند چنانكه والى هندوستان را راى و حاكم روم را قيصر . گرديزى مىنويسد : و اندر ثلث و اربعمائه غرجستان را بگشاد و شار شاه غرجستان را بياورد و بند كرد و به شهر مستنگ فرستاد . ( زين الاخبار ، ص 180 ) و نيز نك : روضة الصّفا ، 1 / 2923 : غرجستان را غرشستان نيز مىگفتند .
زين الاخبار ص 180 : و مستنگ كه معرب آن مستنج است شهرى است در بلوچستان كه اكنون بدين نام شهرت دارد . ( همانجا ) .