الحاد احتراز نمايد « 1 » . سلطان محمود « 2 » بعد از آنكه هفت روز ملتان را محاصره داشت ، بر اين قرار صلح نموده در تهيّهء مراجعت بود كه ناگاه مسرعان از پيش ارسلان جاذب 127 حاكم هرات رسيده از وصول لشكر ايلكخان و خرابى ايشان خبر دادند .
سلطان محمود بيش از پيش عجلت فرموده « 3 » مهمّات هند را به سوكپال « 4 » ، كه پسر يكى از راجههاى هند بود و در پيشاور « 5 » به دست ابو على سيمجورى افتاده مسلمان شده بود و او را زابسا « 6 » نيز مىگفتند رجوع كرده ، به غزنين رفت .
ذكر مخالفت ايلك خان با سلطان محمود غزنوى
شرح داستان ايلك خان چنان است كه مدّتى مديد بساط محبّت و دوستى ميان سلطان محمود و ايلك خان ممهّد بود و علاقهء مصاهرت و دامادى مستحكم . تا آنكه بعد از چندگاه ، به واسطهء فساد مفسدان و سعايت نمّامان ، آن صداقت به عداوت مبدّل گشت و چون سلطان محمود به جانب ملتان نهضت نمود و عرصهء خراسان از مهابت دليران شيرافكن خالى گشت ، ايلك خان فرصت يافته طمع تسخير آن ولايت نمود . بنابر آن ، سباشىتگين « 7 » را كه صاحب جيش او بود ، [ 32 ] با لشكر فراوان به خراسان فرستاد و جعفرتگين را به رسم شحنگى بر دار الملك بلخ گماشت . ارسلان جاذب حاكم هرات بر اين حال اطّلاع يافته از هرات متوجّه غزنين
هامش
( 1 ) . زين الاخبار ، ص 178 : و امير محمود به راه هندوستان به ملتان رسيد و هفت روز آن شهر را حصار كرد تا مردمان در ميان آمدند و صلح كردند كه هرسال بيست بار هزارهزار درم بدهد از ولايت ملتان . و بر اين قرار افتاد ، و امير محمود بازگشت . و اين اندر سنهء ست و تسعين ثلثمائه بود . روضة الصّفا ، 6 / 2912 : و ابو الفتوح والى مولتان چون مشاهده نمود كه مقدم ملوك هند را چه پيش آمد ، خزاين و دفاين خود را بر افيال و حمّال بار كرده مصحوب خويش به سرانديب برد .
( 2 ) . پت . م ، 1 / 43 . ن ، 1 / 25 : « محمود » ندارد .
( 3 ) . ش : نموده .
( 4 ) . س : شوكپال . م ، همانجا . ن ، همانجا : سكهپال .
( 5 ) . پت : نيشابور .
( 6 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : آب باشا .
( 7 ) . پ . سباسكين . ش : سباستكين . م . همانجا ، ن . همانجا : سياوش تكين .