آثار عجز و ضعف بر هيچكدام ظاهر نمىشد . سلطان محمود متوجّه درگاه معبود بىزوال گشته و از ارواح حضرت رسالتپناه محمّدى استعانت جسته به نفس نفيس با لشكر قلب بر قلب لشكر كفّار زد و جمعيّت ايشان را از هم پاشيده منهزم گردانيد . و بجيراو با لشكر شكسته به حصار درآمد و سلطان محمود محاصره فرموده به انباشتن خندق حكم نمود و چون نزديك رسيد كه خندق از خاك و سنگ و چوب پر گردد ، بجيراو متحيّر و مضطر گرديده لشكر خود را به مقابلهء سلطان گذاشت و وقت شب با جمعى از مخصوصان از حصار برآمده به بيشهاى از بيشههاى حوالى آب سند 125 پناه برد .
سلطان محمود بر آن حالت مطّلع شده فوجى از دليران سپاه خود را عقب او نامزد فرمود و چون شيران بيشهء دغا آن كافر پردغا را در آن بيشه احاطه نمودند و راه گريز نماند ، هرآيينه خنجر كشيده به دست خويش سينهء پركينهء خود را بشكافت .
غازيان عظام سرش را نزد سلطان محمود « 1 » فرستاده تيغ بىدريغ بر متابعان او راندند و خلقى كثير به قتل آوردند و چون غنايم و بردهء بىشمار و دويست و هشتاد « 2 » زنجير فيل به دست آمد و آن شهر با توابعش ضميمهء ممالك سلطان شد ، به فتح و فيروزى به غزنين مراجعت فرمود « 3 » .
[ غزو ملتان ]
و در سنهء [ 31 ] ست و تسعين و ثلثمائه [ 396 / 1005 م ] عزيمت تسخير ملتان نموده به احضار لشكر فرمان داد . چه كه والى ملتان ، شيخ حميد لودى با امير ناصر الدّين طريقهء اخلاص مسلوك داشته خدمات شايسته به تقديم مىرسانيد و
هامش
( 1 ) . پت . س : « محمود » ندارد .
( 2 ) . پت : دويست و هفتاد .
( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 8 : و اين در سنهء ست و تسعين و ثلثمائه بود .