تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
در آتش انداخت و بسوخت . سلطان محمود در محرّم سنهء ثلث و تسعين و ثلثمائه [ 393 / نوامبر 1002 م ] باز به سيستان رفت و خلف « 1 » را در اين كرّت به غزنين درآورده ديگر بار هواى هندوستان در سرش افتاد . و در سنهء خمس و تسعين و ثلثمائه [ 395 / 5 - 1004 م ] باز به جانب بلدهء بهاطيّه نهضت فرمود و از حدود ملتان گذشته در ظاهر آن فرود آمد و آن شهر سورى داشت كه نسر طاير به شرفات آن نتوانستى رسيد و خندقى كه به گرد آن بود مانند بحر محيط وسيع و عريض و راجهء آن بلده بجيراو « 2 » نام داشت و از كثرت رجال و اقبال ، غرور تمام در سر داشته به امراى امير ناصر الدّين ، كه در سرحدّ هندوستان مىبودند ، اطاعت نمىنمود و با جيپال نيز ، چنانچه شرط فرمان‌برى است ، پيش نمىآمد . چون سلطان محمود براى دفع او لشكر بدان صوب كشيد ، سپاه خود را گرد آورده در برابر لشكر اسلام [ صف‌ها بياراست و ميان هردو طايفه سه روز ، على الاتّصال ، كارزار قايم بود و مقهور از منصور مشخص نشده نزديك بود كه چشم‌زخمى به مجاهدان اسلام برسد ] « 3 » . از اين سبب روز چهارم سلطان محمود در لشكر منادى فرمود ، كه « امروز جنگ سلطانى خواهد شد بايد كه مردم اردو ، از نوكر و غيرنوكر جوان و پير ، مستعدّ غزا گرديده روى به ميدان نهند . » و بجيراو نيز ، واقف عزيمت مسلمانان شده به بتخانه درآمد و از معبودان خود استمداد نموده امرا را به تكميل سلاح امر نمود و در نهايت عدّت و شوكت از شهر برآمده به رزمگاه شتافت . امراى اسلام از ميمنه و ميسره دست به آلات كارزار برده بر كفّار حمله آوردند و از وقت چاشت تا آن زمان كه آفتاب از سمت الرّأس روى به انحطاط نهاد ، لوازم حرب و ضرب به تقديم رسانيده و از طرفين كشته پشته شده
هامش
( 1 ) . پ : خلعت . م ، همانجا . ن ، همانجا : حنيف . مراد خلف بن احمد صفارى است . ظاهرا فرشته در اين مورد راه به خطا رفته است . چه به نوشتهء ميرخواند ، خلف بن احمد پس از شكست از محمود زندگى در جرجان را اختيار كرد و پس از چهار سال و اندى به يكى از قلاع محمود منتقل شد و در همانجا درگذشت . ر ك : روضة الصفا ، 5 / 2809 . ( 2 ) . پت : بحرا . م . همانجا . ن ، همانجا : بجيرا . طبقات اكبرى ، 1 / 8 : بحيرا . ( 3 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .