است كه از سر انصاف و بصيرت تأمّل كنى و وجه صواب از خطا بشناسى و آنچه از متروكات پدر است بر وجه شريعت قسمت كنى ؛ غزنين را كه مطلع سعادت و منشأ دولت است به من بازگذارى تا من ولايت بلخ 120 را مصفّا ساخته با تمامى ولايت خراسان به تو ارزانى دارم . »
امير اسماعيل كلمات مشفقانه به گوش هوش نشنيده بر مخالفت اصرار نمود و سيف الدّوله به مقتضاى « آخر الدّواء الكى « 1 » » غير از قلعوقمع برادر چاره نديده عمّ خويش معزّ الحقّ « 2 » و برادر خود نصر بن امير ناصر الدّين سبكتگين را با خود متّفق ساخته از نيشابور علم عزيمت به جانب غزنين برافراخت . امير اسماعيل نيز از بلخ بدان طرف حركت كرده چون هردو فريق به يكديگر رسيدند ، سيف الدّوله مساعى جميله مبذول داشت كه اسماعيل از مقام مقاتله تجاوز ننمايد و ابواب مصالحه بر روى خويش گشايد ، امّا به جايى نرسيد . سيف الدّوله لشكر خود را عرض داده صفها بياراست و امير اسماعيل نيز با اصحاب خود در مقابل آمده قلب و جناح سپاه خويش به هياكل پيلان كوه پيكر زيب و زينت داد ، آنگاه هردو طايفه تيغ از نيام كشيده چندان كشش و كوشش نمودند كه تيغ آهنيندل بر زارى مردان كارزار خون گريست « 3 » .
شكست اميراسماعيل « 4 »
آخر الامر ، از حملهء سيف الدّوله محمود كه در قلب جاى داشت ، زلزله در اركان لشكر امير اسماعيل افتاده روبه گريز بنهادند « 5 » و در قلعهء غزنين متحصّن گشت .
هامش
( 1 ) . آخرين دوا داغ كردن است : ( خزينة الامثال ، ص 6 ) .
( 2 ) . ش . پت : روضة الصّفا ، 6 / 3907 ؛ ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 162 ؛ الكامل ، 15 / 245 : بغراجق .
( 3 ) . روضة الصّفا ، 6 / 2907 .
( 4 ) . پ . پت س : عنوان ندارد ، از ش آورده شد .
( 5 ) . سير المتأخرين ، 1 / 98 : در سنهء صد و هشتاد و هفت هجرى غزنين زينت افروز اورنگ جهانبانى گشت .