تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
باشد و در دست قصّاب اصلا هراس و خوف بر او غالب نشود تا به خاطر جمع حلق او به تيغ قهر بريده شود و جان شيرين بر باد رود . ما نيز در اقسام اسقام و نوايب مصايب بر اميد افاقت مغرور و مسرور مىباشيم و از مرگ غافل زندگى مىنماييم تا ناگاه كمند قضا در گردن افتد و بند اجل محكم گردد . گويند ميان اين تمثيل و انقضاى ايّام عمر او مقدار چهل روز بيش نبود .

ذكر اسماعيل بن امير ناصر الدّين سبكتگين

زمانى كه امير ناصر الدّين سبكتگين رخت سفر آخرت بربست ، چون سيف الدّوله محمود در نيشابور بود ، پسر كوچك « 1 » او ، امير اسماعيل به موجب وصيّت پدر ، در قبّة الاسلام بلخ بر تخت سلطنت نشست و در باب جذب خواطر و استمالت ضماير سعى موفور به تقديم رسانيده ابواب خزاين امير سبكتگين بگشود و زر وافر به لشكريان بخشيده تقصير نكرد ، امّا با وجود آن امرا و سپاه بىانصاف همچنان گردن طمع دراز كرده مطالبات بى جا مىنمودند و به ضبط درنمىآمدند . در نيشابور سيف الدّوله محمود اين اخبار شنيده ، تعزيت‌نامه‌اى نوشت و مصحوب ابو الحسن حموى « 2 » 119 نزد برادر فرستاده پيغام داد كه « امير ناصر الدّين سبكتگين كه پشت و پناه ما بود رحلت فرمود . مرا در جهان گرامىتر از تو كسى نيست و تو به منزلهء چشم منى . از هرچه آرزوى توست دريغ نيست ، امّا كبر سن و تجربهء ايّام و وقوف بر دقايق امور سلطنت ، در ثبات ملك و دوام دولت دخلى تمام دارد ، اگر اين صفات در ذات تو موجود بودى من از همه راضىتر و مطيع‌تر بودمى و اينكه « 3 » پدر ، تو را وليعهد گردانيده سبب [ 26 ] آن بعد مسافت و مخافت طرق « 4 » آفت بود . الحال ، مصلحت آن
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 37 . ن ، 1 / 21 : برادر خرد . سير المتأخرين ، 1 / 98 : امير اسماعيل پسر بزرگ او بر تخت جهانبانى جلوس نمود . ( 2 ) . پت : جمويى . ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 159 ؛ روضة الصّفا ، 6 / 2906 : ابو الحسن حمولى . ( 3 ) . پ : آنكه . ( 4 ) . ش . پت : تطّرق .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 72 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى