و عمارتى در غايت نزهت و تزيين طرح انداخت و چون آن روضهء دلگشا و عرصهء [ 25 ] روحافزا به اتمام رسيد ، جشنى عظيم ترتيب داده والد بزرگوار و اركان دولت نامدار را به آن باغ طلبيد . ناصر الدّين سبكتگين گفت : اى پسر اين بستان و عمارت بسى مطبوع و مقبول آمده ، امّا هريك از ملازمان اين سلسله اين نوع باغى مىتوانند ساخت . لايق به حال سلاطين آن است كه به عمارت منزلى و نزهتگاهى پردازند كه ديگران از تعمير مثل آن عاجز آيند . سلطان محمود زمين خدمت بوسيده گفت : آن كدام است ؟ امير ناصر الدّين گفت : آن تعمير دلهاى اهل علم و فضل است ؛ نهال احسان در زمين دل ايشان نشان و ثمر سعادت جاويد بچين و ذكر جميل تا قيام قيامت بر صفحهء روزگار بگذار . نظامى عروضى سمرقندى گويد :
نظم
بسا كاخا كه محمودش بنا كرد * كه از رفعت همى با مه مِرا كرد
نبينى زان همه يك خشت بر جاى * مديح عنصرى ماندست بر پاى « 1 »
و در ترجمهء يمينى « 2 » مسطور است كه امير ناصر الدّين سبكتگين پيش از مرض الموت به چند روز ، در اثناى محاورات به شيخ ابو الفتح بستى مىگفت كه ما در معالجات نوازل اسقام و مقاسات عوارض امراض بر مثال گوسفندانيم كه چون قصّاب ، اوّل نوبت از بهر بريدن پشم بيندازد و دستوپاى او محكم ببندد شكلى نامعهود و حالى بر خلاف مألوف بيند نااميد شود و دل بر مرگ بنهد تا قصّاب از كار خود فارغ شود و چون بازگذارد آرام پديد آمده در نشاط آيد . نوبت دوم كه در دست « 3 » قصّاب افتد حالات او ميان خوف و رجا بود و چون خلاصى يابد بدان حالت مستأنس گردد « 4 » و نفرت او از آن صورت نقصان پذيرد تا نوبت سوم به عادت سابق واثق ايمن
هامش
( 1 ) . چهار مقاله ، ص 46 . در نسخهها چنين است :بسا كان خانه ( س : كاخى ) كه محمودش بنا كرد * كه از رفعت تفاخر بر سما كرد
نبينى زان همه يك خشت بر جاى * ثناى عنصرى ماندست بر جاى( 2 ) . ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 146 .
( 3 ) . پ : ولايت .
( 4 ) . پ : كرده .