تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
ربود كه بىاختيار از اسب فرود آمده ركاب امير نوح را ببوسيد و امير نوح به اعزاز و شاشتى تمام او را دربر كشيد و از ملاقات آن دو سعادتمند راحتى به دل‌ها رسيده گل مسرّت و شادمانى در باغ خواطر خاصّ و عام بشكفت و صحبتى روى نمود كه مثل آن در هيچ زمانى منعقد نشده بود « 1 » . القصّه ، بعد از فراغ صحبت و ضيافت ، سخن در انتظام امور مملكت و دفع منازعان بىفرصت واقع شد . قرار بر آن گرفت كه امير سبكتگين به غزنين رفته به استعداد سپاه و ترتيب لشكر قيام نمايد . پس امير نوح ، او را و اتباع او را به خلعت‌هاى پادشاهانه و اصناف و عواطف خسروانه نواخته رخصت مراجعت داد و امير نوح به بخارا رفته به تهيّهء لشكركشى مشغول گرديد . و چون امير ابو على سيمجورى 115 كه فايق به او پناه برده بود بر اين قضيّه اطّلاع يافت دود حيرت به كاخ دماغ او متصاعد شده با خواصّ خويش در آن باب [ 23 ] مشورت فرمود كه اگر حادثه‌اى روى نمايد به كدام ولايت روند و به كدام صاحب حشمت پناه برند . به اتّفاق گفتند كه با فخر الدّولهء ديلمى 117 طريق محبّت مسلوك بايد داشت و دوستى او را عروة الوثقى بايد شناخت . ابو على سيمجورى جعفر ذو القرنين را به سفارت جرجان مقرّر فرموده از نفايس خراسان و تحايف تركستان آنچه ممكن بود جهت فخر الدّوله و وزير او ، صاحب ابن عباد « 2 » ، ارسال نموده اساس دوستى و محبّت با ايشان مستحكم گردانيده ابواب آمدوشد ميان ايشان مفتوح گشت . در اين اثنا امير سبكتگين به بلخ رسيد و امير نوح از بخارا نهضت فرموده به وى ملحق گشت . فايق و ابو على سيمجورى چون از توجّه ايشان خبر يافتند با لشكرهاى خراسان « 3 » به اتّفاق داراى بن شمس المعالى قابوس بن وشمگير 116 ، كه از جرجان « 4 » از جانب فخر الدّوله ديلمى با دوهزار سوار به معاونت ايشان آمده بودند ، آمادهء حرب گشته از هرات
هامش
( 1 ) . ر ك : ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 34 - 28 . ( 2 ) . پ . ش . پت . س : صاحب عباد . ( 3 ) . م ، 1 / 35 . ن ، 1 / 20 : گران . ( 4 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : « جرجان » ندارد .