است كه در وقت شدّت و اضطراب اوّل هرچه در تصرّف ايشان است از اموال و نفايس همه را در آتشى كه آن را مىپرستند [ موجب ] « 1 » ترقّى درجات اخروى دانسته مىاندازند ، بعد از آن ملاحظه مىكنند اگر طريق خلاص و نجات يكباره مسدود است به قاعدهء خود عمل نموده ، جوارى و سرارى خود را نيز در آتش مىافكنند و چون مىبينند كه ديگر ايشان را چيزى [ 21 ] از متاع دنيوى كه تعلّق به آن داشته باشند نماند ، يكديگر را وداع كرده چندان با دشمن خود قتال و جدال مىنمايند كه همگى هلاك مىشوند و بجز خاكستر از ايشان باقى نمىماند . اكنون مهمّات ما به اينجا رسيده كه به رسم قاعدهء خود عمل نماييم ، اگر صرفه در اين كار هست اختيار داريد و الّا مناسب آن است كه صلح فرموده ، بسى منّت بر ما بنهند . سلطان محمود را در صدق گفتار هنديان چون شكّى نماند به صلح راضى گرديد و مهم بر آن قرار يافت كه جيپال هزارهزار درم ، كه يك كرور باشد ، و پنجاه زنجير فيل تسليم نمايد .
پس بعضى از بزرگان ديار خود را به گرو پيش او گذاشته چند كس معتبر امير ناصر الدّين را جهت سپردن مال و فيل همراه گرفته به دار الملك خود شتافت و به راهنمونى بعضى از براهمه نقض عهد نموده فرستادگان امير ناصر الدّين را مقيّد ساخته و گفت : تا امير ناصر الدّين مردم ما را كه به گرو « 2 » برده نمىفرستند ، ما نيز شما را رها « 3 » نمىكنيم . طايفهء كهترى كه در خدمت جيپال راه سخن داشتند رأى برهمنان را ناصواب دانسته بگفتند كه ، ما را با اين ترك خلاف عهد كردن صرفه نيست در آيينهء حزم و عاقبتانديشى چنان مشاهده مىكنيم كه شآمت نقض عهد عايد روزگار شده اين مملكت بالكليّه از دست بيرون خواهد شد « 4 » . جيپال را چون هنگام ادبار رسيده بود به گفتهء كهترى عمل ننموده و در آن وقت قاعده چنان بود كه در خدمت راجههاى هندوستان جمعى از حكما و دانشمندان برهمن و كهترى مىبودند ، هرگاه ايشان را مهمّى صعب پيش مىآمد با آنها مشورت مىنمودند .
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . پ : نوا .
( 3 ) . پ . ش : رخصت .
( 4 ) . ش : خواهد رفت .