يزدجرد شهريار است و در آن وقت كه يزدجرد ، عهد امير المومنين عمر « 1 » - رضى الله عنه - در ولايت مرو در آسيا كشته شد « 2 » ، اتباع و اولاد او به تركستان افتادند و با تركان قرابتى كرده چون دو سه پشت گشت ، ترك محض شدند و نسب او چنين است ، امير سبكتگين بن جوقان بن قرالحكم بن قرا ارسلان بن قرانعمان بن فيروز بن يزدجرد شهريار ملك عجم . و چون امير سبكتگين بر مسند حكومت نشست ، طغان نامى بر حصار بست مستولى شد و شخصى موسوم به باىتوز « 3 » كمر عداوت طغان برميان بسته او را از آن قلعه بيرون كرد و طغان التجا به درگاه امير سبكتگين آورده شكايت نمود و معروض داشت كه اگر به معاونت امير ، قلعهء بست را بار ديگر متصرّف گردم غاشيهء خدمتكارى و خراجگزارى بر دوش گرفته مدّت العمر از جادّهء اطاعت انحراف ننمايم . امير سبكتگين ملتمس او را مبذول داشته لشكر به بست كشيده باىتوز را منهزم گردانيده طغان را به مقصود خويش فايز گردانيد و او در باب مواعيد تغافل و تساهل ورزيده علامت مكر و خدعه از حركات و سكناتش ظاهر گشت . روزى ، در صحراى شكار ، امير سبكتگين به زبان خشونت وجوهى را كه متقبّل شده بود طلبيد . طغان زبان به جواب ناصواب گردان ساخته دست به قبضهء شمشير برده و دست امير سبكتگين را مجروح گردانيد . امير سبكتگين به همان دست زخم رسيده تيغى بر طغان زده خواست كه به ضرب ديگر كار او را تمام كند كه در آن حال ملازمان هردو سردار درهم آويخته گردوغبار بسيار مرتفع گشت .
طغان فرصت يافته به طرف كرمان گريخت و قلعهء بست به تصرّف امير سبكتگين درآمد . و از جمله فوايدى كه از آن ديار شامل روزگار ناصر الدّين گشت [ ملازمت كردن ] « 4 » ابو الفتح بستى 110 است كه در انواع فنون ، خصوصا در صنعت انشا و كتابت ، عديل و نظير نداشت و ابو الفتح دبير باىتوز بود و بعد از اخراج باىتوز از
هامش
( 1 ) . پت : م . 1 / 32 . ن ، 1 / 18 : عثمان .
( 2 ) . اين واقعه به سال 651 ميلادى اتّفاق افتاد .
( 3 ) . پ . ش : باىتور . پت : ياتور . الكامل ، 15 / 99 : بابىتور .
( 4 ) . پ . ش . س : ندارد ، از پت تكميل شد .