تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ولايت [ لمغان ] « 1 » به يك‌ديگر رسيدند . چند روز پياپى دست به كارزار برده « 2 » زمين را از خون كشتگان لعل‌فام ساختند و در اين محاربات سلطان محمود غازى ، كه همراه پدر بود ، با وجود خردسالى آن‌چنان آثار جلادت و مردانگى به ظهور رسانيد كه ديدهء فلك جهان‌بين از مشاهدهء آن خيره بماند و چون چند روز در مقابله و مقاتله گذشت و غالب از مغلوب متميّز نگشت ، جماعتى به سلطان محمود رسانيدند كه قريب به لشكرگاه جيپال چشمهء آبى است كه هرگاه قدرى از نجاسات و قاذورات در آنجا افتد باد و صاعقه و رعد و سرما پيدا شود . سلطان محمود فرمود تا قدرى از قاذورات در آن چشمه افكندند خاصيّت آن بر وجه اتم به ظهور رسيده فى الحال ابرى به هم رسيد و رعد و صاعقه ظاهر گرديد « 3 » . مصراع :
روز روشن چون شب تاريك گشت .
و سرما آن‌چنان بر جوهر هوا مستولى گشت كه اسب و حيوان بسيار تلف شد و خون در عروق هندوستانيان منجمد گشت ، طاقت اقامت و حركت در ايشان نماند . همگى شروع در تضرّع و زارى نمودند و جيپال اوضاع را بر اين نهج مشاهده نموده كسان پيش امير ناصر الدّين « 4 » فرستاد و زبان به قبول فديه و جزيه گشاد و گفت : « سال به سال مبلغ گرانمند به خزانه مىرسانم و چند زنجير فيل و ديگر آنچه امير ناصر الدّين مىفرمايند خدمت مىكنم و حكم او را در ممالك محروسهء خود نافذ و جارى مىگردانم . » امير ناصر الدّين از كمال مروّت ، فى الفور ، مىخواست ملتمس جيپال را مبذول دارد ، امّا فرزندش سلطان محمود از قبول اين معنى امتناع نمود . بنابراين ، در باب ايقاع صلح پاره‌اى توقّف واقع شد . جيپال رسولى چرب‌زبان پيش سلطان محمود فرستاده پيغام داد كه جهل و تعصّب اهل هند خصوصا طايفهء راجپوت بر ضمير انور خوب واضح نشده جاهلى و بىفكرى ايشان تا بدين غايت
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 2 ) . پ : چند روز دست برد پياپى به كارزار برده ، از روى ش تصحيح شد . ( 3 ) . برگرفته از ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 29 . ( 4 ) . پت : امير الدّين ناصر .