[ 351 / 962 م ] علم طغيان افراشته با سه هزار سوار غلام خاصّهء خويش از خراسان به صوب غزنين نهضت فرمود و آن ولايت را به ضرب شمشير مسخّر كرده رايت استقلال برافراشت . و چون خبر خلوّ عرصهء خراسان به سمع امير منصور رسيد ، ايالت آن مملكت را به ابو الحسن « 1 » محمّد بن ابراهيم سيمجورى « 2 » ارزانى داشته و دو نوبت لشكر به حرب الپتگين فرستاد . در هركرّت نصرت قرين روزگار الپتگين شده لشكر منصور مقهور گرديد . و به روايت حمد اللّه مستوفى « 3 » پانزده سال ايّام به دولت و اقبال گذرانيد و در آن مدّت چندين كرّت سپهسالار وى ، سبكتگين ، با هندوان غزوات نموده قرين فتح و نصرت گرديد . چون الپتگين در سنهء خمس و ستّين و ثلثمائه [ 365 / 975 م ] از جهان گذران انتقال نمود ، ولدش ابو اسحاق به همراهى سبكتگين به بخارا رفت و چون امير منصور ، ابو اسحاق را حكومت غزنين داده بدان صوب فرستاد ، سرانجام امور ملك و مال به رأى صواب نماى امير سبكتگين مفوّض گشت ، امّا چون ايّام حيات ابو اسحاق پس از اندك زمانى بهسر آمده ، درگذشت ، اعيان غزنين آثار رشد و متانت و انوار يمن و سعادت از ناصيهء احوال امير سبكتگين مشاهده نموده در سنهء سبع و ستّين و ثلثمائه [ 367 / 977 م ] او را بر خود حاكم گردانيدند و دختر الپتگين نيز در سلك ازدواجش كشيدند . امير سبكتگين در تمهيد بساط عدل و انصاف مبالغه فرموده اساس ظلم و اعتساف منهدم ساخت و امرا و اشراف و اعيان را به اصناف الطاف و انواع اعطاف بنواخت . تاريخ منهاج السراج جوزجانى « 4 » 109 ناطق است به آنكه بازرگانى مشهور به نصر « 5 » حاجى ، [ 19 ] سبكتگين را از تركستان آورده در بخارا به الپتگين بفروخت و الپتگين آثار كياست و جلادت [ از ناصيهء حال او ] « 6 » مشاهده فرموده سبكتگين را منظور نظر عزّت گردانيد تا در غزنين امير الامرايى لشكر خود را به او داده وكيل مطلق ساخت كه او از نسل
هامش
( 1 ) . پ : حسين .
( 2 ) . پت : ابراهيم بن سيمجور .
( 3 ) . تاريخ گزيده ، ص 383 .
( 4 ) . م ، 1 / 31 . ن 1 / 18 : جرجانى . طبقات ناصرى ، 1 / 226 . فرشته اين مطلب را از تاريخ بيهقى ( ص 95 ) نقل كرده است .
( 5 ) . پت : نظر حافى .
( 6 ) . پ . ش . پت . س : ندارد . از ن ، 1 / 18 تكميل گرديد .