مقالهء نهم در ذكر احقاق حقوق خدمتكاران و دورى جستن از متملكات ايشان
از خصايل مرضيهء آن حضرت اشفاق و مرحمتيست نسبت بعموم ملازمان اخلاص گزين و احقاق خدمتگزاران و جانسپاران حلال نمك راستى آئين و پاس خاطر و رعايت جانب ايشان ، و در اين ماده باقضى الغايت توجه مبذول داشته اين شيوهء ستوده را بنوعى مرعى ميدارند كه هيچ يك از سلاطين روزگار و ارباب فتوت را در اين باب دعوى برابرى به آن حضرت نيست و مادام كه در مسلك حلال نمكى و رضا طلبى ثابت قدم باشند توجهات پادشاهانه از ايشان دريغ نداشته به مجرد خطا و زلل و تقصيرى كه از بيدانشى و عفلت بظهور آيد از منهاج قويم شفقت و عاطفت عدول نفرموده از فراخ حوصلگى بعفو و اغماض شاهانه گذرانيده خاطر شريف را غبار آلود نميسازند و هر يك از ارباب عقيدت و ملازمان جانسپار ذوى الحقوق وديعت حيات بمتقاضى اجل سپارد يا در محارباتى كه در راه دين و دولت اتفاق افتد نقد جان كه متاعيست بس گرانمايه در شاهراه اخلاص نثار و ايثار گردانند در رعايت بازماندگان زياده از متوقع ايشان مرحمت بظهور ميآورند و صاحبان مناصب عاليه را هر چند پسران ايشان به جهت حداثت سن كودكى در آن وقت شايستگى نداشته باشند بنابر فتوت ذاتى و مروت جبلى احياى آن سلسله كرده همان منصب را به پسران ايشان تفويض ميفرمايند و چون اموال و ذخاير دنيوى در نظر عاقبت بين همتش بغايت بيقدر و قليل الاعتبار است اگر آلاف و الوف از متوفيان اخلاص شعار مانده باشد بوفور همت و اقتضاى قاعدهء مروت و حفظ آداب شريعت بر خلاف اكثر سلاطين نظر التفات بر آن نينداخته به ورثه او مسلم ميدارند كه كما فرض الله ميانه ورثه قسمت شود و اين شيوهء حسنه نزد كارآگهان حقايق بين بر جميع خصايل و مستحسنات مقدم است زيرا كه در اكثر اقاليم سبعهء سلاطين جهان اين شيمهء كريمه را ادنى مراتب حق شناسى و حق گزارى ميدانند و از اينجاست كه هواره بتأييد ربانى و توفيقات آسمانى مؤيد و موفق ميگردند .