تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥

مقالهء ششم در نفاد امر قهارى كه از حكمتهاى الهيست

آنكه از به دو خلقت طينت آن حضرت بقهارى و آتش مزاجى سرشته شده در سياست مجرمان واجب السياسة بفرمان قهرمان طبيعت عمل نموده اصلا در عقوبت گناه كاران و بيدولتان كه جزء اعظم سپهدارى و مملكت آرائى و رعيت پروريست باغراض دنيوى و ملاحظه ارباب عزت و غيرها مسامحه و تأخير جايز نداشتند و نميدارند و اين معنى در آغاز دولت فوايد كلى بخشيده و آوازهء سطوت و صلابتش در اطراف و اكناف منتشر گشته و دست ارباب جور و تعدى از گريبان آمال زيردستان كوتاه گرديده از بيم سياست و آثار عدالتش گرگ و ميش با هم آميخته مخالف و موافق در يك فراش غنوده‌اند و از ضرر يكديگر ايمن بودند و بهر كس خدمتى رجوع ميفرمود ياراى آن نداشت كه لحظهء تأخير در آن نمايد ، مثلا اگر بپدرى حكم قتل پسر ميفرمايند همان لحظه مانند فرمان قضا و قدر بامضا ميرسانيد و اگر از روى شفقت ابوت تأخير در قتل پسر جايز دارد حكم بر عكس آن فرمايند و اگر او نيز تعلل نمايد ديگرى بقتل هر دو مىپردازد و بدينجهت نفاد امرش مرتبه اعلى يافته احدى را زهرهء آن نيست كه لحظهء از فرمان قضا جريانش تخلف تواند و قبل از جلوس همايون بساقى كه روى ميداد طوايف قزلباش در رفتن يساق تعلل نموده جمعى كه ملازم و صاحب مواجب بودند اكثر در خانه‌هاى خود توقف نموده نميرفتند و غير ملازم خود بطريق اولى . اين معنى بر ضمير انور پرتو ظهور انداخت تحقيق سپاهيان و ايل و اويماقات ممالك نموده حكم فرمودند كه هر گاه يساقى واقع شود جميع سپاهيان خواه ملازم باشند و خواه نباشند به جهت غيرت دين و حفظ ناموس و صيانت احوال ايل و عشيرت حاضر گردند هر كس در هنگام يساق در خانه توقف نموده حاضر نگردد هر كس از مردم آن ايل حقيقت عرض نمايد كه فلان شخص استطاعت آمدن يساق داشته و نيامده حسب الحكم بقتل او مبادرت نمايد و اموال و اسباب و ما يعرف او از آنكس باشد و اگر مردم آن ايل جانب دارى كرده اين معنى را مخفى داشته بعرض نرسانند آن طايفه عموما مورد سياست خواهند بود . يكدو مرتبه كه يساق واقع شد هر كس نيامده بود بسياست رسيده اسباب و اموال او بمخبران تعلق گرفت و اين معنى موجب واهمهء خلايق گشته هر گاه يساقى روى ميداد پياده و سواره بسر ميدويدند و هيچ آفريده را قوت و قدرت آن نبود كه در خانه توقف تواند نمود .
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1105 | اسكندر بيگ تركمان / ايرج افشار