تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1106

مساهمون:

ص١١٠٦

مقالهء هفتم در موضوعات آئين جهاندارى و قواعد فرمانروائى

اگر دانشوران خرد پرور حضرت اعلى را واضع قوانين سلطنت گويند رواست و اگر دانش آموز سلاطين جهانش خوانند سزا ، زيرا كه قاعده‌هاى سنجيده در آداب فرمان روائى از آن حضرت بظهور آمده ، از جمله چون از بيدولتان طوايف در ايام اختلاف و بىاندامى بسيار سر زده عقايد ايشان نسبت بدودمان قدس نشان صفوى اختلاف پذيرفته بود راى جهان آرا بدين قرار يافت كه جهت انتظام امور دولت مصلحتهاى نهانى كه بالهام آسمانى در ضمير پادشاهان و الا شكوه پرتو ظهور دارد و ظاهر پرستان عالم صورت را از آن خبرى نيست سواى اين طبقه جمعى ديگر را در سلك سپاهيان درآوردند بدينجهت جمعى كثير از غلامان گرجى و چركس و غير ذلك را در سلك سپاهيان درآورده قوللر آقاسى كه در اين دودمان رسم نبوده تعيين فرمودند و چندين هزار نفر تفنگچى قدر انداز از اويماقات جغتاى و عشاير عرب و قبايل عجم از خراسان و آذربايجان و طبرستان ملازم ركاب اشرف نموده اكثر اجامره و اجلاف هر ولايت را كه مردم جلد كارآمدنى بودند و هميشه در آن ولايت بيدولتى نموده عجزه و مساكين از بىاعتدالى ايشان متضرر مىگشتند در سلك تفنگچيان اشرف درآوردند كه هم رعايا و عجزه بعد اليوم از شر ايشان ايمن باشند و هم در ركاب نصرت انتساب بخدمات قيام نموده و در معارك كارزار مكافات عمل يابند و مجموع اين طبقه را داخل دفتر غلامان نمودند ، و الحق وجود ايشان جهت فتح قلاع و بلاد ضرورى بود و فوايد كلى بخشيد . ديگر بهر كس از امرا و اعيان حكومت لايق شفقت شود و حفظ شوارع بعهدهء هر كس فرمايند مشروط بر آنست كه بواجبى ضبط و نسق كرده مال هر كس از تجار و مترددين و سكنهء هر بلاد دزد و حرامى برد پيروى نموده پيدا كرده به صاحب رسانند و الا خود از عهده بيرون آيند و اين قاعده را در كل ممالك مستمر ساخته بدينجهت اموال خلايق محفوظ و ابواب تردد عالميان بممالك محروسه مفتوح است . ديگر از قواعد سپهدارى و آئين مصلحت انديشى اقتضاى آن كرده كه آن حضرت از هر كس سئوالى فرمايند از كذب و خيانت مبرا بوده جواب بر نهج راستى و صواب دهند زيرا كه خلاف گفتن با همه كس من جانب و الله منهى و مذموم است فكيف با پادشاه زمان و مرشد و ولى نعمت چگونه مذموم نباشد و بنمك حرامى منجر نشود و به اعتقاد آن حضرت دروغ بولى نعمت خود گفتن جزو اعظم حرام نمكيست و از هر كس كذب و خلاف سر زده بعد از ظهور آن در سياست مطلقا تأخير نفرموده رقم مردودى بر ناصيهء حال ايشان كشيده نتيجه آن از اسلاف باعقاب و اخلاف سرايت مىنمايد در اين ماده كمال رسوخ و غلو دارند و اگر از احدى مثلا اعمالى چند سر زده باشد كه مكافات آن جز قتل نباشد و آنحضرت از حقيقت آن سئوال فرمايند آن بيچاره جز راستى چاره ندارد و عقيده مردم آنست كه اگر كسى دروغ بآنحضرت گويد همان لحظه منهيان عالم غيب خبر ميدهند و در مخيله هيچ طرارى خطور نميكند كه حكايتى كه اندك شايبهء كذبى با آن باشد بآنحضرت عرض نمايد و فوايد اين معنى در امور جهاندارى و عدل پيرائى محتاج به بيان نيست .