مصراع
« كو مصلحت تو از تو به ميداند »
بر مصالح امور جهان و صلاح حال جهانيان دانا و بينا است بمدلول آيهء كريمه عمل فرموده چند روزى آوردن آن نوباوهء رياض دولت و كامكارى در عهدهء تعويق افتاد و بعد از آن در اندك زمانى چنانچه در ذيل مسطور خواهد گشت ظاهر شد كه در نياوردن آن شهزادهء سلطنت نشان بمازندران هزاران حكمت بالغه الهى منطوى بود .
ذكر انتقال حضرت شاه و الا جاه از خاكدان دنيا بجنت اعلى و اتصال روح مطهرش بروحانيان عالم بالا
آه و صد آه از گردش چرخ بيمدار و ستيزه كارى فلك كجرفتار ، هيچ نهالى از جويبار اقبال بالا نكشيد و بثمرهء مراد و كامرانى بارور نگشت كه عاقبت از تند باد اجل از پاى درنيامد و هيچ كوكبى از افق جاه و جلال ندرخشيده كه عنقريب در مغرب فنا غروب و افول نكرد مدلول كريمهء كل من عليها فان مؤيد اين معنى است .
بيت
آنكه تغير نپذيرد خداست * و آنكه نمرداست و نميرد خداست
از ازل الازال رقم ممات بر ناصيهء هر ذيحياتى كشيدهاند و شاهان و شهرياران جهان با وجود امتداد زمان عاقبت شربت ناگوار ممات چشيده
شعر
نظر كن بر احوال پيشينيان * كه رفتند يك يك كهان و مهان
نبد هيچ از آغاز او بود و بس * نماند بجز وى دگر هيچ كس
خامهء سيه جامه با سينهء چاك شرح اين واقعهء دردناك را بدين نمط در حيز بيان ميآرد كه روزى آن حضرت بعزم سير و شكار سوار گشته در شكارگاه همانا افراطى در اكل طعام شده بوده در باز گشتن تبى از ثقل معده عارض ذات همايون گشته ضعف قوى علاوهء نقاهت كوفت سابق گرديد و عارضهء تب بعد از سه چهار روز آن حضرت را صاحب فراش گردانيد بهيضه و اسهال انجاميد و از قيام و تردد افتاده از تهيج رخسار همايون سوء العينه ظهور يافت .
مجملا [ 757 ] اسباب اجل فراهم آمده ضعف و ناتوانى قوت تمام گرفت معالجات اطباء تأثيرى نميكرد و روز بروز ضعف ازدياد ميپذيرفت خلايق از مشاهدهء اين حال در قلق و اضطراب افتاده غريق لجهء حيرت بودند .