لازم آيد و اشاره شود توجه نمايند از عفونت هوا و گرمى مازندران به قدر عارضهء طارى ذات مبارك گشته بود در ايام اقامت دار السلطنهء قزوين مزاج اقدس از اعتدال طبيعى انحراف جسته گاهى تبى محرق عارض ذات همايون ميگشت و گاهى بر طرف شده از اكل و شرب نامناسب عود مينمود تا آنكه از غب و شطر الغب گذشته بتب ربع انجاميد و با وجود انحراف مزاح و تحمل شدايد آن عارضهء از امور دولت و تدابير مهام سلطنت و ملك دارى لحظهء غافل نبوده اوقات خجسته ساعات صرف انتظام مهام دين و دولت ميشد .
از سوانح گرفتارى شمسى خان قزاقلر حاكم آخسقه است . شرح واقعه آنكه جمعى از روميه آن حوالى بعزم دستبرد و تاخت و غارت بالكاء آخسقه آمدند و زياده از يك هزار و پانصد كس بلكه دو هزار بودند و از استحكام قلعه و تفنگچيان قدرانداز قلعهدار پيرامون قلعه نتوانستند گرديد .
فى الجمله تاخت و غارتى كرده بازگرديدند شمسى خان مرد دلير مردانه بود از وفور غيرت و غرور شجاعت و عدم اطلاع بر كثرت ايشان عزم تعاقب و دستبرد بىرضا و صلاح سفيد ريشان قوم با سيصد نفر از غازيان قزاقلر بيرون آمده بتعاقب شتافت و سه چهار فرسخ رانده بديشان رسيد ايام بهار و هنگام علف خوار ستوران بود و از شدت ايلغار اكثر غازيان در عقب مانده اسبهاى علف خورده توانائى نداشتند يكجوقه از روميه بر سمت راه فرود آمده يك دو جوقه ديگر در اطراف ميان درهها فرود آمده بودند كه نمايان نبودند شمسى خان با يكصد كس رسيده بود هر چند بعضى از غازيان كارديدهء قزاقلر كه همراه بودند او را از معارضهء آن گروه مانع آمدند قايل نشده بمجادله پرداخت و جمعى كه بر سمت راه بودند از قضيه آگاه گشته متلاشى گرديدند و فوجى سراسيمهوار خود را باسبان رسانيده راه فرار ميجستند كه خبر بساير روميه رسيده گروه انبوه سوار گشته بسيل بسته از عقب شمسى خان نمايان گشته او را با آن فوج قليل كه در ميان گرفتند و غازيان به قدر قوت و توان دست و پائى زده اكثر را در هنگام فرار كه اسبانشان از كار افتاده بود از پاى درآوردند شمسى خان زنده گرفتار گشت و اكثر غازيان رفيق او در آن معركه قتيل و نابود گشته و روميان او را برداشته بمعسكر سردار پيوستند .
سانحهء ديگر از سوانح اقبال آمدن كيجوك ابازه است بدرگاه خلايق پناه و توسل جستن ابازه پاشا مجددا بعتبهء عليهء سپهر اشتباه شرح واقعه آنكه در سال گذشته كه ابازه پاشا عرايض اخلاص فرستاده اظهار متابعت و استدعاى معاونت نموده بود حضرت اعلى چنانچه در فوق مذكور شد اعتمادى بر اقوال او نفرموده پيغام دادند كه اگر ابازه در گفتار خود صادق و با منسوبان اين درگاه موافق بودى بايستى گرفتاران محاربهء روميه را كه در سال گذشته وقوع يافت بدرگاه معلى فرستادى بنابر آن امداد و معاونت از اينطرف بظهور نيامد .
در اينسال كه خسرو پاشاى سردار بر سر او ميآمد بعضى از منتسبان و مردم خود را بايروان فرستاد كه در ظل حمايت منسوبان اين درگاه باشند و بستان پاشا و عيسى بيك را كه گرفتار شده بودند بملازمت اشرف ارسال داشت و عن صميم القلب اظهار اخلاص و انقياد كرده و از خوف و بيم ينكچيريان كه معاند او بودند چارهء بجز التجا نمودن بدين درگاه نيافت ابراهيم بيك نام برادر خود را كه بكيجوك ابازه مشهور بود با جمعى از معتمدان فرستاده در دار السلطنهء قزوين بسعادت بساط بوسى سرافراز شدند و در حين ملازمت مجلس عالى آراسته كيجوك ابازه را با رفقاء و ملازمان كه قرب يكصد و پنجاه نفر بودند
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1073
مساهمون: اسكندر بيگ تركمان
ص١٠٧٣