تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1078

مساهمون:

ص١٠٧٨
القصه چون حامل آن صحيفه بسرعت برق و باد آن مسافت بعيده را در هشت روز طى نموده سعادت ملازمت دريافت و از واقعهء نازلهء جد بزرگوارش خبر داده صحيفهء لطيفه را به نظر انور رسانيد شهزادگان و خواتين معظمه و مخدرات حرم محترم كه در دار السلطنهء صفاهان بودند از استماع اين خبر وحشت اثر ناله و افغان باوج آسمان رسانيدند چند كس از ريش سفيدان ايندودمان كه بخدمات آنجا مأمور بودند سيما ابوالقاسم بيك ايواغلى كه از جملهء صوفيان صافى اعتقاد و ايشيك آقاسى باشى معتمد عليه حرم محترم بود باتفاق خسرو ميرزا برادر بكرات خان والى گرجستان كه حاكم دار السلطنهء اصفهان بود به جهت رفع مفاسد و استقامت آن شهر معظم كه مملو از طبقات خلايق و طوايف انام است جلوس همايونرا بر تعزيه و سوگوارى آنواقعهء ناگزير اهم و اولى دانسته همان لحظه آن شهريار جوانبخت را بتوره و آئين مقرر صوفيان دودمان صفويه بر تخت سلطنت و قاليچهء ارشاد كه ميراث آباء و اجداد عظام جنت مقام است متمكن گردانيده شرف پاى بوس دريافتند و آوازهء جلوس همايونرا به اطراف و اكناف سرحدهاى ممالك منتشر ساختند چون فضلاى دهر و منجمان شهر ملاحظه كردند بر حسب اتفاق هنگام جلوس ساعتى بوده بغايت سعد و ميمون از جميع معايب نجومى معرا كواكب مسعوده در اوج شرف مستقيم و خوشحال و بر احوال صاحب طالع ناظر هر چند از زيج و تقاويم و مستخرجات سال احتياط كردند ساعتى به آن خوبى جهت جلوس پادشاهى و آغاز سلطنت تا ششماه ديگر يافت نميشده بر عقلاء [ 758 ] دهر و اصحاب فطنت و ذكاء واضح و لايح خواهد بود كه اين نكته غريب از نتايج اقبال و دلايل ثبات و بقاى عمر و دولت آن حضرت است از شاهزادگان كامكار مكحول البصر كه در صفاهان بودند امام قلى ميرزا پسر صلبى پادشاه غفران پناه دعوى بينائى كرده مدعى سلطنت گرديد همانا در زمان بصير گردانيدن اندكى از هر طرف مردمك ديده‌ها از آسيب نيشتر محفوظ مانده بود دولتخواهان از هجوم عامه و حادثه فتنه انديشيده جهت دفع مفاسد عظيمهء كه بر آن مترتب بود عينين آن شهزادهء نادان را باشتلم دستكارى كرده خاطر از حدوث فتنه فارغ ساختند و سر مدلول آيهء كريمه كه در هنگام تفأل آوردن آن حضرت بحضور اقدس بصير و مسكون اشارت شده بود بابلغ وجهى سمت وضوح يافت كه اگر در حين انتشار خبر واقعهء هايلهء پادشاه مغفور آن زيبندهء سرير دولت در دار السلطنهء اصفهان كه مقر سلطنت و مستقر خلافت و محل اجتماع طبقات سپاه از مصلح و مفسد بود تشريف حضور نميداشت مظنهء آن بود كه در آن شهر معظم چندان فتن و فتور ظهور يابد كه ابواب بلايا بر روى روزگار خلايق گشاده گشته عجزه و زير دستان پايمال عوانان ظالم نهاد گردد . مجملا اركان دولت قاهره كه در مازندران بودند در ركاب هودج عفاف نواب خورشيد احتجاب عليهء عاليه ناموس العالمين صبيهء محترمهء شاه جنت مكان كه عمه معظمهء پادشاه غفران پناه فردوس آشيان و عاقلهء دهر و رحمة للعالمين است و ساير مخدرات سراپرده سلطنت خزاين و بيوتات پادشاهى را برداشته صوفيان صادق العقيدهء اين دودمان جنازهء مغفرت اندازه را بر دوش اخلاص گرفته روى توجه بصوب صفاهان آوردند و چون بدار المؤمنين كاشان رسيدند خلايق آن ديار با ديده‌هاى گريان و دلهاى نالان و كسوت سپاه و حال تباه باستقبال شتافته چون بنعش مقدس رسيدند سينه‌ها چاك كرده بناله و افغان درآمده خاك بر سر افشاندن آغاز نهادند امراء و اعيان و ملازمان ركاب اشرف جامه‌ها دريده اندوه آن مصيبت در دلها تازه گشت و ازدحام خلايق در اطراف و پيش و پس نعش بمثابهء بود كه امراء و اعيان را مجال رفتار نبود .
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1078 | اسكندر بيگ تركمان / ايرج افشار