تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1079

مساهمون:

ص١٠٧٩
الحاصل آن جنازه محفوف برحمت حى لا يموت را در پشت مشهد بيرون كاشان كه مدفن امامزاده عاليقدرى است موسوم بامامزادهء حبيب بن موسى عليه و آبائه التحية و الثناء بامانت گذاشتند كه انشاء اللّه بيكى از اماكن مشرفه و آستانهاى متبركه نقل شود حافظان خوش الحان تعيين فرمودند كه شبانروز بنوبه و كشيك دوازده نفر بتلاوت كلام مجيد ربانى مواظبت و مداومت مينموده باشند كه هيچوقتى از روز و شب خالى از تلاوت حفاظ نبوده باشد و هميشه بر سر مرقد مطهر بخور كرده از اول شام تا بام شمعدانها افروخته دارند و جهت اطعام حفاظ و خدمهء مزار كثير الانوار و فقراء و مساكين اقسام حلاوه و اطعمهء الوان و ما يحتاج سرانجام داده مهديقلى بيك ولد محمد خان زياد اغلى قاجار را كه از ميرزاده‌هاى طايفهء مذكور و صوفيان و صوفى زادگان اين دودمان است با چند نفر ديگر بانجام خدمات تربت مقدس منور تعيين نموده بعد از انجام اين امور كوچ كرده بتاريخ بيست و سيم شهر جمادى الثانيه داخل شهر شده همگى اركان دولت و اعيان حضرت و مقربان بارگاه و ملازمان درگاه هر يك فراخور قدر و منزلت به ترتيب مقرر و آئين معهود قزلباش در ايوان درگاه دولتخانهء مباركهء نقش جهان بملازمت رسيده بشرف پاى - بوس مشرف گشته خوانين عالى منزلت و بزرگان رفيع مرتبت بنوازشات شاهانه اختصاص يافتند از مشاهدهء جمال جهان آراى همايونش غبار اندوه و ملالى كه بر دلها نشسته بود پاك گشته طبايع دولتخواهان از نشاط و شادكامى گل گل شگفتن آغاز نهاد اسم سامى گرامى آن حضرت را شاه صفى خواندند . شعراى بلاغت شعار و مستعدان هر ديار تواريخ مرغوبه يافته در سلك بلاغت انتظام دادند زياده از ده كس بالهام غيبى با يكديگر توارد زده ظل حق تاريخ يافته‌اند اين معنى نيز دليل روشن است كه سايهء دولت آن حضرت بر سر كافهء خلايق مبسوط خواهد بود و عالميان در ظل رأفتش خواهند آسود از جمله تواريخ ديگر :
« صفى پا بر اورنگ شاهى نهاد »
كه مولانا شرمى قزوينى يافته از الهامات غيبى است آوازهء جلوس همايونش به اطراف و اكناف رسيده موجب امنيت و استعانت بلاد و آسايش عباد گرديد .

شمهء از مفاخر جلال و جلايل اطوار محمدت خصال آن حضرت و جاه و حشمت بىاندازه‌اش از مواهب رب العزة عز شانه

اوصاف حميدهء حضرت شاه غفران پناه از حد و احصا بيرون است و اطوار پسنديده‌اش از هر چه تصور كنى افزون و صادرات افعال ستوده خصالش [ 759 ] دستور العمل سلاطين كامكار و قانون عقلاى روزگار است شمهء از جلال آثارش در صدر صحيفهء اول اين دفتر در طى مقالات اثنى عشر مرقوم قلم صدق رقم گرديده مجملا پادشاهى بود جوهر ذاتش بيمثال و فكرهاى رقيقش آئينهء خيال از وفور عدالت و رعيت پرورى عالميان در سايهء رأفتش آسوده بودند و از مهابت و سياستش گرگ و ميش در يك فراش ميغنودند اوقات و خيرات و تصدقاتش بسيار آثارش در بلاد ايران از تخفيفات رعايا و ابنيه عمارات و انشاء بساتين و باغات و تعمير بقاع و كارهاى خير بيشمار تيغ آبدارش هميشه آلودهء خون اعادى و اشرار و از نوك سنان جانستانش سينه‌هاى مخالف افكار بزرگوارى و عظمت و جلالش از اين و آن گذشته بود و تجملات پادشاهيش در عرصهء خيال خسروان اكاسره و كيان نگذشته حسن اعتقادش بدودمان رسالت و ولايت در درجهء كمال