كارى بكرد همّت پاكان روزه دار 313
كجا تاب آورد در روى عالم 276
كجا رفت آن همه شوكت كجا رفت 363
كجا رفت تيغ نبردىّ او ؟ 99
كجا شد سوارى كه چون ميل داشت 99
كرا تاب قهر الهى بود 238
كرده تصديق اوليّت او 14
كرم نماى و فرود آ ، كه خانه خانهء توست 381
كز سرچشمه مرا ببريده است 63
كس بىكسانى و من بىكسم 278
كس را به جهان چنين جگر نيست 270
كس را نرسد با تو ز سلطانى لاف 107
كس مبادا همچو من بيدل كه افزوده غمم 338
كسى از ولى نعمتى روى نتافت 194
كسى نبود به جز تو شناسا 6
كشتى آن جا زبون توان كردن 198
كفش چون گشت مكمّل برخيز 67
كلاه سرورى برنهاده 414
كلّهاى كو ورا مقرّ باشد 19
كمينه پيشكش بندگانش آن بودى 268
كنونت كه جا داده ميدان بخت 357
كورى چشم دشمنان بغا 19
كوكبه صبح سعادت دميد 156
كوهست گاه جنگ ، كه ابر دست او 148
كوى سرخاب غرق در خون است 232
كه جز گور داماد دختر مباد 312
كه خورشيد سعادت افسر آمد 207
كه در زمان تو آهنگ مىكند به حجاز 315
كه دوران به حرمان نشاند ترا 357
كه شايستهء ملك جاويد اوست 37
كه كس را نداده چنين نعمتى 60
كه من گر صد بلا در پيش يابم 386
كهين هندوى شه گر آرد گذار 333
كى بود ديگر كه من كبزى كنم 64
كيست درين مرحلهء دير پاى 108
كين زمان گويد نشان من بگو 64
كيوان ز فراز آسمانش 177
گر به لطفش دمى به خويش كشى 418
گر ترا روزى در آن جا سر دهند 385
گر ترش رويى نيارد ابر و برق 286
گر چو شيران به گرد خود نگرى 312
گر چه شيرين نمايدت ليكن 96
گر چرخ كشد پياله سيّاره 314
گر چه گهر به سر تاج افسرست 50
گر گرگ اجل جامهء يوسف بدريد 411
گر گل ندمد چهرهء محبوب بس است 411
گره شد غصّه بر دل ، بلكه دل شد آن گره ، كو دل 338
گر يك نفست خاطر آگاه دهند 310 ، 319
گريهام زان است گاه مرگ ياران زار زار 322
گشت پيدا در نكوتر ساعتى 361
گفتم كه : الف ، گفت : دگر ، گفتم ، هيچ 42
گل آتش ميان آتش گل 398
گل از هر طرفى به كف پياله 320
گل امّيد هر طرف بشگفت 159
گل او را فراغ از آفتى باد 45
گل باغ شه ، عالم افروز باد 264
گل به چمن چهره بر افروخته 192
گلشن دولت بر اقبال داد 361
گلى در بوستان پادشاهى 362
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٩٤