مهر رويت همچو روى مهر پر نور است و باد 141
ميان طبع و ستم خشمت آتشين بار 136
مىفشاند برگ زرد از شاخ دل 286
مىكند بيخ سرور كهنه را 286
مىكنم پوست از سر دشمن 53
مىنمكى دان جگر آميخته 312
ناشده آن قميص تا بوده 409
ناطقه چون رغبت افلاك كرد 286
ناگاه وزيد باد قهرى 320
نام نيكوست ز آدم مانده 41
نرگس چو كرشمه ساز كرده 320
نسخهء او چو لوح محفوظ است 38
نسخهاى از محاسن آفاق 38
نسب نامى او از همه پيش 41
نسيمى كو ازين بستان برآيد 45
نطع فلك همچو زمين خاك او 261
نفير از مهابت چو ناقور بود 290
نگنجيده جبين آن يگانه 257
نگويم تا چگونه يا كه چونى 6
تنگ هوا نام ترا بشكند 309
نوبت پيرىست و محتاجى 94
نه آغازش بود پيدا نه انجام 6
نه آن دردىست بر دل امشبم ، كز وى توان گفتن 338
نه جوشن كه از تيغ بودى پناه 99
نه كه زنده شوى كه ژنده شوى 312
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست 253
نيابم حقّ وصفش يك سر موى 6
نى چو مال تو مار ما نابود 17
نيست دشوار پيش خاطر ما 353
نيست گردانى به يك دم عالمى 385
نى سرو در او بماند و نى گل 320
ور اقبال دولت غلامت شود 357
وفا گر ز ملك جهان آمدى 415
وقت خزان بود و گه برگ ريز 323
وقت دورى آمدست از يار خود عشاق را 338
وقت سودا كه آتش انگيزد 418
وقت عذر آوردن است استغفر اللّه العظيم 308
و گر بخت بخشد ترا داورى 357
و گر همچو خاك انكسار آورى 188
و گر هفت اقليم روى زمين 357
و ليكن از آن آسمانى كند 12
وه كه به نو آفتاب بخت برآمد 158
وه كه روز دورى دلدار نزديك آمدست 338
هدايت گر نجويد مرد گمراه 6
هدف سينهء كجا كه نديد 317
هر آن برگى كه تابستان همى ريخت 168
هر آن كس كه در پيش او سر كشد 58
هر آن كس كه راه وفا را گذاشت 195
هر آنكو ميسّر بود دولتى را 138
هر برگ بنفشه كز زمين مىرويد 59
هر جا كه تافت پرتو خورشيد عدل تو 281
هر جوان بر سمند ابر عنان 284
هر چند جوان ، دلير و مردم فگن است 81
هر چه به زير فلك ارزق است 112
هر درختى كه در او بر زده سر 383
هر سال صد به ذات كسى تازه است و باد 158
هر سرّ كه از آن دقيقتر نيست 46
هر سو كنار آبى ، بنشسته نازنينى 398
هر طرف كو به شهقه روتاب است 308
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٩٦