ساقى ار باده از اين دست به جام اندازد 277
ساقى ار باده به اندازه خورد نوشش باد 277
سالها اشك فشان تخم وفا كاشتهام 339
سايهء او باد ولى تا قيام 361
سبز بنموده گنبد مينو 406
سبحان اللّه زهى شجاعت 270
سبك خيز اى نسيم صبحگاهى 207
سبك سير باش اى نهم آسمان 37
سپاهى روان شد درخشان چو هور 176
سپاهى فزون از حساب و قياس 212
سحاب فضل تو آسودگان عصيان را 314
سحر مبين سبحه طرازى او 388
سخن كو به وصف تو سرور بود 73
سرانجام چون باز بايد سپرد 415 ، 420
سرانجام زير زمين جاى تست 351
سراسر جوانان و مردان مرد 115
سراسر درست است اندام او 99
سر باش ار ز شام آوردند 189
سر چتر بر زد به اوج سپهر 144
سر خيل رسل حبيب رحمان 9
سر دشمنان تو استغفر اللّه 295
سر زد از مشرق ، تبار اوغوز 22
سرش از بار بيمارى گران شد 411
سرور شاهان به تواناترى 110
سرو صفت باش بر اين طرف جو 167
سرى كو چتر شاهى كشد 195
سعادات اى چرخ ذات آلبروج 37
سعادت ، چاكرى از آستانش 70
سعد و نحس اندر دلت مهمان شود 286
سعيد آباد جاى صد امّيد است 231
سعى در كسب معارف تا كى 67
سعى كردن به جمع قرآنش 17
سفر دراز نباشد به پاى طالب دوست 115
سكندر ار خوانمت لايق است 60
سكندروار سدّ عقل بسته 414
سلسلهشان شكل نى قند داشت 259
سلام تو آسايش جان من 12
سم اسبان ز آتش جان من 12
سم اسبان ز آتش نعل گشته 124
سنان بر سينهها سر تيز كرده 124
سواران تيغ برق افشان كشيده 124
سوار همّت تو گوى ماه در ميدان 301
سوسن شرع در زبان آمد 159
سوى عجم ران ، منشين در عرب 137
سهند از نالهاى سرد و دل تنگ 363
سيب او چو زنخ خوبان بود 383
سير فلكى يك سره بر منهج عدل است 280
شاه بر اوج قصر او جان شد 365
شاه يعقوب را ميسّر شد 189
شاه يوسف عزيز دوران بود 409
شبى كه آن مه بد مهر همنشين من است 338
شد اشارات ز حقّ حايل تو 67
شد نوح نجىّ ز غرق طوفان 9
شده از جمرهء نارى فروزان 398
شربت لطف ، جزيل المنن است 41
شرحه شرحه سينهام از دست او 63
شرح كن احوال پيشين مرا 64
شيرين ز برت مذاق جانها 9
شفيع جرم و تقصيرت درين كوى 6
شكر كه از معركه دشمن نرست 204
شمسهء نه مسند هفت اختران 7
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 492
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٩٢