در بياضش سفيد رويى روز 38
در جام امل مىهوس ريخته گير 293
در جهل ، عدوت پر ستم باد 9
درخت ارشد ، همان در كار مىباش 56
در دخمه كردند سرخ و كبود 420
در دماغش چو رود باد خيال 63
در روضهء كوى دوست بالى بگشا 11
در ظلّ شفاعتت پنه ده 9
در عرصهء وجود بناى فلك نبود 360
در عنق منكسر اوردا 388
در كمالات راه دانى او 95
در كياست سفير مدركه بود 95
در ماتم او بهار اميد ، دى است 321
درم در كف او به نزع اندر است 142
در مصر وجود ، باد پيوسته عزيز 297
در نزد فطانتت عيان است 46
در نظر خسرو بنده نواز 75
در وفاى پدر چنان بودى 104
درّهاش مغز كوب حيلت و ريو 16
در هر دشتى كه لاله زارى بوده 59
در هر دو جهان تراست شاهى 9
درين بستان گل احسان رسيده 45
دريده دهن ، بد سگالش چو زاغ 264
درين ره گر نيازت شد بضاعت 6
در زمان خلافتش غم بود 19
دست برد گراميت برداشت 139
دست ملّت قوى ز بازوى او 16
دشت افق جمله سمنزار شد 276
دشمنانش الم رسانيدند 20
دعايى رود بر در كبريا 407
دگر بر دوم صاحب نامدار 12
دگر بر سپهدار اصحاب او 12
دگر يعقوب سلطان رشك جمشيد 231
دل آسوده ، هر كس را چو خود آسوده پندارد 339
دل به سوخته از شفتالوش 383
دل خاك قبرت كه چشم من است 12
دل كه بود جام شراب الست 309
دليل هستى او نيست پيدا 5
دماغ زهد ندارم امين صفت يك چند 417
دنيا سراى ظلمت خلق است و تا ابد 158
دولت از هر طرف شتابيده 366
دو قرن است تا در جهان سرورى 60
دو لشكر رو به رو خنجر كشيدند 123
در هر دشتى كه لاله زارى بوده 59
ديده حيران شده در روى مهاش 383
دير نشست نازنين مهمان 369
ديگر از سد سكندر كس نمىگويد سخن 117
ذرهاى را ماه و خور در كف نهد 264
ذو الفقارش كه باز اوج وغاست 19
راحت از ملكت وجود برفت 369
راه او ، شرع احمد مختار 409
راى خود گذاشتيم به رايت 346
ربوده گوى از ميدان اقبال 414
رحمت حقّ چرخ فلك آفريد 49
رحمتش عام است بر هر نامراد 44
رسيد نامه و خاطر از او بشارت يافت 245
رسيده پايهء قدرش به قبّهء مينا 219
رشته ازين مهره اگر پاك نيست 64
رضاى حق به تسليمى خريده 254
رعيّت را به امن از خواب كم نيست 253
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 490
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٩٠