چون قپق هر كه خواست افسر زرّ 249
چونكه ثانى مصطفى باشد 14
چونكه مه فكر به ميغ اوفتاد 306
چون گه تفسير ، سخن ساختى 389
چه باشد اگر اتّفاق اوفتد 165
چه بستانىست عدل پادشاهى 45
چه توفير ازين به كه يك مشت خاك 394
چه رستم چه بيژن چه اسفنديار 333
چهره دولتى كه كس نگشود 189
چه شد كز فقر ميل جاه كردى 262
چه كميتان تازى اندامند 308
چه كنى در ميان رنج خمار 312
چه گويم وصف آن بستان مرغوب 45
چه گويى آن پليدان را كه آتش 331
چهل چشمه ، چهل چشم است در راه 231
حبّذا ، زنده رود و آب زلالش 247
حبّذا سدّهء كه هست در او 307
حرف هر خصلتى كه محمود است 38
حضرت او قاضى سوداوىست 389
حقّهء كحل الجواهر كآورد كحّال شهر 221
حكم خدا فتوى نعمانيش 346
حكيم محقّق چنين زد رقم 368
حملهشان پيدا و ناپيداست باد 193
حياتت قرض و جان دادن ادايش 401
خاصّه آن را كه يقينش باشد اين 286
خامه از كاتب شكايت مىكند 63
خانه را ملك خويش پندارى 381
خانه مىروبد به تندى او ز غير 286
خجسته ذات شريفش به صورت بشرى 110
خدايا به توفيق را هم نماى 357
خداجويان گذشتند از دل خويش 390
خداوند عالم چو اين بنده ديد 39
خدمتم آخر به وفايى كشد 75
خرد در ملك هستى كرد سيرى 6
خرده گزين درم كس مباش 167
خرمن از دانه مىشود فيروز 232
خشت در زير سر به خاك افتاد 16
خشك ناكرده از عرق جامه 418
خصلت اين بنده ايازى بود 75
خنده زنان از كمرش لعل ناب 110
خوان ملاحت تو بگستردهاى 42
خوش آن فرخنده ايّام بهارى 363
خوش آن وقتى كه چون خرّم شدى دشت 363
خوش آن وقتى كه چون گل رخ نمودى 363
خوشا عالم كه دارد چون تو شاهى 251
خوش باش تا نتايج اقبال در رسد 145
خوشهء مرگ دانهاى بر داد 232
خوى ز عقل ملكه باز كن 64
خه خه ازين سرو كه باغ جهان 361
خيال خام مرا بين كه در سراچهء دهر 417
خيز و چو خورشيد بر آفاق تاب 137
دام آهوست گو بيا دم او 308
دام پى صيد غزالى به دست 389
دانهاى در ميان خلق فتاد 232
دانهء خون بر تن هر نوجوان 323
دبدبهء زهد زدن راه او 388
در جمله جهان جز تو جهانبانى نيست 107
در آخر گل سوى بزمى گرايد 128
در آن بيشه نه گرگ از شير مىرست 124
در بزم چمن لاله اگر جام كشد 314
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٨٩