جملهء عمر به كفاشى شد 67
جمالش عكس در چشمه نمايد 232
جنّتى نزهت او رشك بهشت 383
جنگ ارچه به زور دست و شمشير بود 81
جوان من به جفا تا كيم ملول كنى 3 ، 218
جود او موجب سرور نبى 17
جوان پهلوان مرد همّت بلند 290
جهان از فتنه و آشوب خالى 324
جهان پهلوان بود در كارزار 267
جهان چاكر شاه يعقوب باد 362
جهاندار هر چند باشد بزرگ 359
جهان را از براى حقّ فدا كن 390
جهان را شادمانى تازه گرديد 343
جهان شد به گرد اندرون ناپديد 147
جهان گر چه سر منزل پر غمىست 39
جهانى در بلاى دل گرفتار 276
جهد و بال ، اين چه پريشانى است 259
چرخ از تگرگ ، ريزش درّ يتيم كرد 113
چرخ كه از گوهر احسانت ساخت 311
چشم دولت به طلعتش مقرور 409
چمن از ژاله كردى اشك بارى 363
چمن دوزخ شده ، گلها چو آذر 288
چنان باشد كه خار ناسزا كار 128
چند در اين منزل تن مستمند 404
چندين سرو پاى نازنين از سر دست 283
چنبر نه چرخ بسى بيخت خاك 310
چو آتش اگر سركشى مىكنى 188
چو آمد دم كرّنا در خروش 147
چو آن گرد سوى هوا بر شتافت 176
چو از وصلم مراد دل ندادى 123
چو اين دولت به شمشير ايستاده 52
چو باشد سرانجام ما ترك كام 179
چو بر بيد افتاده نام خلاف 300
چو خاقان در آيد به پيكار گرج 333
چو زد شعله قهرش سوى قره قره 333
چو سوسن سايبان سوسنى ساخت 134
چو سوسن گرد بر گردش شگفتى 363
چو شد پيروى شريعت شعارت 48
چو شه بر سپاهش سپهدار ساخت 362
چو فرصت عزيزست كارى بكن 357
چو گردم پاك از لوث علايق 6
چو لاله گر چه مرا ، داغهاى كهنه بسىست 417
چو من در كوى او آوارهاى نيست 171
چو مه در خاك اين منزل فرو رفت 403
چو نرگس بر فرازش رخ نمودى 363
چو واجب بود كز جهان بگذرم 173
چون ابو بكر اين تقدّم يافت 14
چو نام شاه عالم باد نامى 74
چون به دشت آورد تك تازى 308
چون به ظليّت ز حق فايق شده 44
چون به وصف روى خوبانم كشد 63
چون پنجهء او ميان تهى كرد 330
چون جام شكر ننوشى خمار رنج بچش 415
چون دانش تو خرد نداند 46
چون ز صدف سوى جهان آمدى 49
چون شير به خود سپه شكن باش 256
چون صبح ، دمى سرد بر آور كه ترا 310 ، 319
چون فشانيد ابر احسان را 43
چون كه به محبوس دلم شهره شد 64
چونكه خورشيد به روزها تافت 284
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 488
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٨٨