بس كه رسوا شدهام بهر تو هر جا كه دو كس 338
بس نبود اين شام تا خفتن مرا 64
بسى در تربيتها سعى بردى 56
بسيط دهر دگر گشت جاى امن و امان 204
بفرمود تا بركشيدند كوس 147
بقاى سرمدى عنوان جاهش 6
بكوشم كه تا شاه گردانمش 56
بگذشته قدم ز چار اركان 9
بند گران بار هوس بس مرا 403
بنگر درّ بخت بايندر 22
بود در آفتاب خسبيده 16
بود در دل قصّهء دشوار ، يعنى ترك جان 338
بود يابم ازين غربت رهايى 6
بوستان لطف او آماده است 44
بوى تو نكردست جهان فاش هنوز 114
به آدم سرير خلافت دهيد 37
به انجم بسى زخم آورده است 43
به باغ دلگشا سرده روانم 386
به بومى كه يا بى درخت خلاف 300
به بازوى مردى ببرم سرش 58
به پيش كسى كى سجود آورد 195
به تيغ از خلوت وحدت بريدى 262
به تيزى همچو شمشيرست قايم 52
به جز عجز و نياز و دردمندى 6
به خاك ار رسد پرتوى زان عتاب 239
بهر تاريخ طلوعش عقل گفت : 361
به زير سايهء شه شاه بادا 362
به سعيش كاخ دين معمور بادا 316
به شادى چون نخسبد خوش جهانى 253
به صفهان رو وان بهشت جهان بين 248
به عالم با وجودت غم نباشد 251
به عالم گاه فصدش چون كه گلگون خون او ريزد 418
به عدل و دهش طرح سدره فكن 61
به عقبى بهشت مسلّم بجو 357
به عهد شاه جهان راست شد ترازوى عدل 204
به قوّت چو پيل و به بازو چو شير 291
به قهر ار نهيبى به گردون دهد 333
به كرمان كشد تاك تفليس را 333
به گفت يار مانندست لطف باد نوروزى 339
به گاه لطف ، فلك را خرد كنى تعليم 136
به گرد آن سرا پرده گذر كن 207
به گرد اندر همى شد چشمه پنهان 149
بهل تا يك زمان گردم شتابان 386
به ما بنما جمال گيتى افروز 6
به منزلگاه ميدان چشمهاى ساخت 231
به ملك بود و نابود اوست مالك 5
به نامردى رخ مردى شكستن 128
به نيرو فروتر ز رستم نبود 99
به وقت چاشتگه شب پر ز سرما 214
به هر محفل كه چون گل رخ نمودى 403
به هر كس لطف بىاندازه كرده 363
به هر مرغزارى كه پرداختى 213
به يك توجّه مردانه آن چنان بركند 314
بيار مى كه زمانى فراغ مىخواهم 417
بيا زاغا مرا يك چند بگشا 386
بيا ساقى چو وقت جام مىشد 168
بياييد اى قدسيان سماك 37
بىتو در چشمم نمىآيند خوبان ، وه كه من 318
بىزحمت و محنت به صفايى نرسى 334
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٨٦