اى فهم ترا كمال دانش 46
اى گرفته به جور خانهء خلق 381
اى گل بستان جهان پرورى 49
اى رخت هوس به چرك دهر آلوده 82
اين اثرها كه ديدهء جزوىست 189
اى نهان كرده روى خود از خلق 352
اين تردّد به ره مدرسه چند 67
اين چو ريحان سبز تلخ از زهر 20
اين چه نهال است به طرف چمن 361
اى ندانسته رتبت صديق 14
اين درختان به نزد اهل كمال 168
اين دل و اين زهره كه را در مصاف 112
اى نديده خمار سكرهء موت 96
اين زمان گو ببار گريهء خون 387
اين فلك حلقهايست بپرش او 20
اين فلك كار سهمناك افگند 170
اين قپق راست خامه آيين است 249
اين مستى تو مستى مست دگرست 109
اى نور تو در كلّ مظاهر ظاهر 79
اين وفايت به تخت كام نشاند 104
با خرد ميل سوى مل چه كنى 312
باد اگر همرهش بتازاند 308
باد درين راه بسى خاك بيخت 49
بادهء خون ريخت به جام همه 323
بادهء مستى مرا دادى كزو هستى نماند 311
باريد به باغ ما تگرگى 321
بارك اللّه وفا همين باشد 104
باز وقت آمد كه سرو من به بستان بگذرد 329
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه 267
باش تا صبح دولتت بدمد 189
باغ جهان تازه و خرّم ازوست 246
با قدرت تو قدرت عالم همه هيچ 80
با كف چو دف ، شكم همچون دهل 239
با كفش اين چشمهء سيماب ريز 110
ببر اى خضر سوى اسكندر ثانى 32
بپوشيده ز جنگ پهلوانى 163
بحر بسى سال در اين جوش بود 49
بحر هر گه كه موج زن گردد 33
بر آهخته تيغ جهانگير را 362
بر اعضاى او هيچ آسيب نه 99
بران حشمت و شوكت و ملك و مال 368
بر اولاد تو بخت فيروز بادا 48
براى خود ثواب سرمد اندوخت 343
بر اين فرخنده اقبال همايون 74
بر پشت سمند هر سوارى 9
بر تلخى آن تو صبر كردى 9
بر تو ملك اين وفا مسلّم كرد 104
برخاست غبار تا به افلاك 289
بر خلق و خالق ولايت سزاست 39
بر سر تاج ملك افسر باد 22
بر غير تو اسم مصدريت نه رواست 80
برف پيرى چو بر سرت بارد 94
بر كفت برده بهرهاى دريا 242
برگ بر شاخها زبان دارد 168
بر لوح زبرجدى به كلك تقدير 4
برو هم زانوى همچون خودى باش 128
بر هيچ شهر سايه نيفگند رحمتت 281
برهنگان ره عشق تاج بخشانند 257
بس بناها كان فلك انبوه كرد 326
بس شاخ صبوريى نشاندى 9
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٤٨٥