شعرها و مصراعهاى فارسى
آتش طاعون چو بر افروخته 323
آخر هدف تير قضا بايد شد 293
آراسته بود باغ امّيد 320
آسمان يك سماط احسانت 242
آفتاب ار لعل سازد در بدخشان سنگ را 299
آگنده به صد نيش از او هر نيشى 82
آنچه كس زو نوالهاى نربود 189
آنچه نگرفته هيچگه روزه 266
آنچه هرگز نكرده بود ، صلات 266
آن خلفى تو كه ز روز نخست 310
آن دو ريحان باغ پيغمبر 20
آن دو بسط بلند رتبت را 20
آن زمان كه او مقيم برج تست 286
آن زمان كه افتى از نوا چون عود 372
آن شهسوار عرصهء مردى كه روز رزم 148
آن كه آزاد كرده از بندت 387
آن كه اوّل شود در ايمان ، راست 14
آن كه او نور بزم اصحاب است 16
آن كه در صدق پيشتر باشد 14
آن كه دست لطف او بالم گشاد 385
آن كه در سلك چاكران تو نيست 307
آن كه ز تدبير نشد با تو دوست 306
آن كه ز مقصود وجود اوّل است 110
آن كه منشور جود و احسان است 17
آوخ از شاه مصر محبوبى 369
آه كه طاعون دل ما ريش كرد 322
آينه زين رو كه تو دارى به چنگ 311
آيينهء روى تست مهتاب 8
ابر و باران و بحر و سيل همه 43
اجزاى زمين بر آسمان شد 289
اجل بازو زنان هر سو همى شد 149
اجل بر جان كمين سازى نموده 124
اجل جملهء خلق را سر بر سر 99
اخترى كز يمن او ديدم كه هست 361
از آن ديدن غم خاطر فزون شد 417
از آن فرخنده طالع مىنمايد 207
از آن ملكت اعظمش داده است 39
از ازلش علم ، چه درياست اين 108