[ مصراع ] :
كرم نماى و فرود آ ، كه خانه خانهء توست
بوزينه اين تواضع مجوّف را از « 1 » مار اقرار به ملكيّت آن عقار شمرد و دندان طمع به تصرّف آن خانه فرو برد و در خانه در « 2 » آمده ، ثقب و مداخل آن را مستوثق ساخت .
مار لحظهاى توقف نمود مگر از تفرّج پرداخته ، بيرون آيد . چون ديد كه توقف او مشعر بر تصرّف است و تصرّف او منذر به تملّك ، گفت : چون امر تماشا متمشّى گشت اگر عزم خروج فرمايند ، شايد . ( 203 - پ )
بوزينه گفت : هيهات ! از فقاهت تو بسيار بعيد است كه ندانستهاى كه بىازالهء يد تصرف ديگر پاى در اين خانه نتوانى نهاد و بىاثبات حقيقت ، دست تملّك بر او نتوانى « 3 » گشاد ؟ خصوصا كه اصل « 4 » بيت مجهول المالك « 5 » است و مستحقّ مصالح بدان دست تصرّف گشوده است .
مار از طرّارى آن مكّار در « 6 » خود مىپيچيد و انگشت حيرت به دندان حسرت مىگزيد . بوزينه اساس اقامت برافراشته « 7 » ، آن خانه را مال پدر پنداشت و سوسمار را سر به كوه داده و رخت امل مرغوب در آن خانهء مغضوب نهاده .
نظم « 8 »
اى گرفته به جور خانهء خلق * گر چه صاحب ز ديده خون بارد
خانه را ملكِ خويش پندارى * اجلت زين سرا برون آرد
بعد از انقضاى حكايت ، قاضى از تطابق حال با روايت استكشافى نمود ، گفتم آنچه فرمودند كه شيخ الامام دفع هر ظلّام از مظلوم مستهام مىنمايد ، شايد مطابق واقع باشد .
فامّا ، چه سود كه اين معامله موجب زيادتى زيان مظلومان است . چه املاك خلق را از دست متغلّبه بيرون مىآورد و خويشتن در آن جا تخم تملّك مىكارد . همانا كس را
هامش
( 1 ) .P: « مجوّف از » ندارد .
( 2 ) .P: « در » ندارد .
( 3 ) .P: نتواند .
( 4 ) .P: اهل .
( 5 ) .F: مجبول .
( 6 ) .K: بر .
( 7 ) .KP: برافراشت و .
( 8 ) .P: شعر .