يارا نيست كه معروض دارد كه در يك ولايت از ولايات عراق كه بشرى و فراهان مشهور است ، در مدّت بيست روز كه زمان اقامت ايشان بوده ، در آن جا جهت تحقيق معاملات ديوان [ و ] محو آثار عدوان چندان املاك در تصرّف خواجه درآمده كه چون انديشهء خاطر را بر زرع ( 204 - ر ) آن پيوستهاند ، صد جفت گاو را جهت زراعت بر آن بستهاند و بحقّ « 1 » اين اضرار مظلومان در اين امر اكثر است و در ابطال حقوق ايشان مضرتش اوفر « 2 » ؛ چه ملك مظلوم چون در دست غاصبى نادان باشد و تصرّف باطل از « 3 » تمسّكات شرعيه عارى ، ارجاع آن در حيطهء امكان است .
و چون قاضى نافذ الحكم به محضر قضات [ عدول « 4 » تصرّف غصبى ] خود را مشروع و معقول سازد ، كيست كه ملكيت آن مظلوم را ديگر از خدشهء چنين تصرفى ، مموّه باطنا ، موثوق به ظاهرا ، بپردازد ؟ و فى الواقع نفس حريص كه در بستان جهان نظر كرد ، اگر نه عنان شرع و عقال عقل او را در « 5 » تصرّف زياده مانع آيد ، خواهد كه تمام سبزهء : إنّ هذا المال خضرة حلوة ، را به قدم تملّك و تصرّف بفرسايد و آخر ناب نايبه گوشتش « 6 » بخورد و شاخ حادثه شكمش به درد ، همچو آن دابّهاى كه در بستان بسته بود و از شرّ حوادث رسته . نصيحت زاغ نشنيد و از بند باغبان فراغ طلبيد و ديد آنچه ديد .
قاضى گفت : آن داستان چگونه بوده است ؟
حكايت درازگوش كه در باغ بسته بود و گوش به نصيحت زاغ ننهاد « 7 » و از حرص جان بر باد داد « 8 »
گفتم نغمه سرايان سرابستان بيان و خوش نوايان گلستان اخبار سابقيان حكايت كنند كه بوستانى چون باغ مينو به گل و سبزه آراسته و چون چرخ مينا به كواكب زواهر ازهار پيراسته . اطرافش چون فرش بوقلمون پر ميوههاى گوناگون ( 204 - پ ) و اكنافش چون
هامش
( 1 ) .P: و الحق .
( 2 ) .F: ادقر ،K: ادفر .
( 3 ) .P: از + او .
( 4 ) .F: عادل .
( 5 ) .KP: از .
( 6 ) .KP: تاب تابيه گوشش .
( 7 ) .K: نداد .
( 8 ) .P: حكايت .