حفرهاى مهيّا سازند ، دست انهدام بدان متسارع تواند شد . سوسمارى [ روزگار ديده ] و مار « 1 » [ حوادث او را از هر سوراخ گزيده ] در آن جا وطن ساخت و به جدّ كديد « 2 » به روزگار مديد در آن جا مسكنى « 3 » لطيف بپرداخت كه ايّام شتا از شدايد برودت گزندى نيابد و اوقات صيف ، سپاه حرارت بر مدينهء وجود او نشتابد . روزى جهت طعمه كه سدّ رمق را شايد و بلغهاى كه چندى به دستيارى آن بپايد از خانه برون آمد « 4 » . غافل از آنكه سپاه قضا بر او خواهد تاخت و سيل حوادث بناى خانهاش بر خواهد انداخت .
[ شعر ]
كم تارك الدّار فى أمن و فى رغد * و ليس يدخل الّا بعد أحداث
و كم سليم أتاه اللّيل مكتنفا ( 202 - ر ) * بنائح شقّق الاثواب أو راثي « 5 »
ناگاه مارى بر وطن او گذارى كرد . مسكنى ديد مهنّا و عيشى مهيّا شده « 6 » . عصاى اقامت انداخت و به عقد ذنب و رأس خانهء عيش سوسمار را سياه ساخت .
و در خواص حيوانات مذكور است كه مار هرگز جهت خود سوراخى نمىسازد و پيوسته خود را در سوراخ مهيّاى ديگران مىاندازد و در هجاوى [ شعراى ] عرب مذكور است . « 7 »
[ بيت ]
و انت كالافعى [ الّتي « 8 » ] لا تحتفر « 9 » * ثمّ تجىء بادرة فتحتجر « 10 »
سوسمار شب هنگام كه به خانه آمد تا از طعام مقتنى تمتّعى يابد و لقمهاى كه به مشقّت بىشمار تحصيل نموده بود ، زهرمار نمايد ؛ حيّه را ديد وطن او حىّ خود ساخته و به ريسمان بازى خود را در آن جا انداخته . جهان در چشم او سياه شد و از فوت وطن بىپناه « 11 »
هامش
( 1 ) .F: مارى .
( 2 ) .F: و به حدّ كديد .
( 3 ) .F: مسكن .
( 4 ) .P: بيرون آيد .
( 5 ) .F: راث .
( 6 ) .P: شده + مشاهده نمود .
( 7 ) .P: مشهورست .
( 8 ) .KPF: الذى ، با توجه به فحواى شعر تصحيح شد .
( 9 ) .F: يحفّر .
( 10 ) .F: فيحتجر .
( 11 ) .P: پناه + شد .