صدور يافت .
بعد از اداى اين كلام قاضى ماضى تبسّمى « 1 » زهرناك ناشى از اواخر نشأهء ترياك فرموده ، گفت :
[ مصراع ] :
حفظت شيئا و غابت عنك اشياء
از خواجه امام الدّين شيخ على كه الشّيخ الامام الولىست ، چگونه ظلم منقول گردد و تظلّم از چنين حكمى عدل كجا معقول « 2 » باشد ؟ باعث بر فرستادن ايشان به عراق بسيار است ، از جمله آنكه دست ظلم از دامن احوال مظلوم كوتاه گردد و مساكن و ضياع ضعفه به واسطهء تعدّيات متغلّبه كه « 3 » در عرصهء ضياع است از وجود ايشان پرداخته گردد تا هر كس به وطن مألوف خود راجع گردند و به حقوق خويش ( 201 - پ ) فايز شوند و امر ملك و ملّت نظام پذيرد و عقد پريشان افراد انسان انتظام گيرد .
كمينه گفتم حكايت فرستادن اصحاب جهت دفع غصّاب از مساكن و مواطن رعايا چه بسيار شبيه است به قصّهء بوزينه و مار و سوسمار . گفت آن [ قصّه ] چگونه بوده است ؟
حكايت بوزينه و مار و سوسمار « 4 »
گفتم ، حكماى هند كه حقايق به لسان جانوران « 5 » تقرير كردهاند و دقايق را در ضمن امثال حيوانات تصوير نموده « 6 » ، گفتهاند « 7 » در شعبى از شعاب كه هواى جانفزايش از شوايب عفونات خالى و آب حيات نمايش به زيور عذوبت و حلاوت حالى بود .
[ شعر ]
يهبّ نسيم ينشط الرّوح روحه * كروح حمى نجد يهيج به الوجد
زمينش رخاوت نه بدان مرتبهاى كه احتفار حفر ميسّر نباشد و ساحت « 8 » نه چنان كه اگر
هامش
( 1 ) .F: تبسّم .
( 2 ) .F: منقول ،K: مقبول .
( 3 ) .P: « كه » ندارد .
( 4 ) .P: حكايت .
( 5 ) .F: جانورا .
( 6 ) .F: نموده + اند .
( 7 ) .P: اند + كه .
( 8 ) .P: ساخت .