تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
صدور يافت . بعد از اداى اين كلام قاضى ماضى تبسّمى « 1 » زهرناك ناشى از اواخر نشأهء ترياك فرموده ، گفت : [ مصراع ] :
حفظت شيئا و غابت عنك اشياء
از خواجه امام الدّين شيخ على كه الشّيخ الامام الولىست ، چگونه ظلم منقول گردد و تظلّم از چنين حكمى عدل كجا معقول « 2 » باشد ؟ باعث بر فرستادن ايشان به عراق بسيار است ، از جمله آنكه دست ظلم از دامن احوال مظلوم كوتاه گردد و مساكن و ضياع ضعفه به واسطهء تعدّيات متغلّبه كه « 3 » در عرصهء ضياع است از وجود ايشان پرداخته گردد تا هر كس به وطن مألوف خود راجع گردند و به حقوق خويش ( 201 - پ ) فايز شوند و امر ملك و ملّت نظام پذيرد و عقد پريشان افراد انسان انتظام گيرد . كمينه گفتم حكايت فرستادن اصحاب جهت دفع غصّاب از مساكن و مواطن رعايا چه بسيار شبيه است به قصّهء بوزينه و مار و سوسمار . گفت آن [ قصّه ] چگونه بوده است ؟

حكايت بوزينه و مار و سوسمار « 4 »

گفتم ، حكماى هند كه حقايق به لسان جانوران « 5 » تقرير كرده‌اند و دقايق را در ضمن امثال حيوانات تصوير نموده « 6 » ، گفته‌اند « 7 » در شعبى از شعاب كه هواى جانفزايش از شوايب عفونات خالى و آب حيات نمايش به زيور عذوبت و حلاوت حالى بود . [ شعر ]
يهبّ نسيم ينشط الرّوح روحه * كروح حمى نجد يهيج به الوجد
زمينش رخاوت نه بدان مرتبه‌اى كه احتفار حفر ميسّر نباشد و ساحت « 8 » نه چنان كه اگر
هامش
( 1 ) .F: تبسّم . ( 2 ) .F: منقول ،K: مقبول . ( 3 ) .P: « كه » ندارد . ( 4 ) .P: حكايت . ( 5 ) .F: جانورا . ( 6 ) .F: نموده + اند . ( 7 ) .P: اند + كه . ( 8 ) .P: ساخت .