فرمان همايون « 1 » در دست دارد كه با وجود وجود ايشان كسى تظلّم به ديوان اعلى نيارد و اگر هزار خار در جگر يابد به ناخن تدبير پشت پاى خود نخارد و اگر احيانا كسى كه بىطاقتى « 2 » به اعتماد ديوان اعلى اظهار استظهارى نمود .
مصراع :
كالمستجير من الرّمضاء بالنّار
همچو كوكب وبالى « 3 » رسيده او را به سماى مريخ آثار حضرت خواجه راجع مىنمايند و در فيصل امر آن متظلّم از حاكم ايشان را محاكمه مىفرمايند .
[ مصراع ] :
كيف الخصام و انت الخصم و الحكم ( 201 - ر )
كسى را كنون « 4 » نه پاى فرار و نه روى قرار مانده و جز وجه اضطرار كه به حضرت پروردگار آورد و دست دعا كه اسحار در حضرت ديّان جبّار برآورد ، چيزى در دست نيست .
اين فقير ترسيدم كه دعاى مظلوم اثرى كند و ملأ اعلى را از درد دل او خبرى نمايد و از اين دولت دمار برآورد و در دولتخانهء « 5 » پادشاهى ديّار نماند « 6 » . و چون ساير خادمان علم را ربقه وثيقهء عهد :
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ
[ 3 / 187 ] در ربقهء جان واثق است ، بل عامّهء رعايا را به حكم : « الدّين النّصيحة « 7 » قلنا لمن قال - للّه و لرسوله [ و لكتابه ] « 8 » و لأئمّة المسلمين » ، سلوك طريق « 9 » نصيحت موافق . اين فقير كه ساعى در خدمت علوم و راعى حقّ نعمت مخدوم و از جملهء رعاياى مظلومم ، خواستم كه در اداى اوامر [ واجبات ] الهى « 10 » قدمى بفرسايم و به قضاء شمّهاى از جلايل نعم پادشاهى اقدامى نمايم ، بنا بر ملاحظهء اين امور در آن مجلس چنين [ جرأتى ] سمت
هامش
( 1 ) .F: هميون .
( 2 ) .P: عبارت « و اگر . . . طاقتى » ندارد .
( 3 ) .P: و بال .
( 4 ) .P: اكنون .
( 5 ) .F: دولت خوانه .
( 6 ) .P: نگذارد .
( 7 ) .PF: نصيحة .
( 8 ) .PF: ندارد ازKافزوده شد .
( 9 ) .F: طريقت .
( 10 ) .KP: آلاهى .