و عنصرى بر اوج مجرّدات تسلّق ننموده ، هر آينه در اثبات صانع حكيم قاصر و فهمشان از ادراك خالق عالم متقاصر است .
و قسمى « 1 » ديگر را قوّت فكر صايب سليم جالب به معرفت صانع كريم گشته و به يمن متابعت انبيا به سر منزل سعدا « 2 » رسيدهاند .
امّا ، فرقهء اوّل اگر چه اثبات صانع « 3 » مجرّد قديم وراى عالم جسمانى نمىكنند ، فامّا بر حسب تجارب صحيحه كه در مشاهدهء وقايع عالم ايشان را حاصل گشته ، دانستهاند كه در كارگاه جهان عدلى عظيم قايم است و در طبيعت مجازات و مكافاتى تمام . دايم نبات كه از زمين عرق غذا مىكشد ، ذوق صولت اسنان حيوان مىچشد و حيوان كه در قدر معده گياه را جهت اخلاط مطبوخ مىسازد ، شحم بدن را در ديگ مطبخ انسان مىگدازد و آدمى كه قوّت و قوت از بدن حيوان مىگيرد ، چراغ حياتش به فقد روغن رطوبت غريزى مىميرد . و اگر در طبيعت مجازات نبودى و قوانين عدل قايم نه « 4 » ، بقاى نوع در حيّز امتناع « 5 » بودى ؛ چه اعتدال مفقود گشتى و هيچ موجود سمت حدوث نيافتى . ليكن « 6 » چون بصر بصيرت اين طايفه ( 200 - ر ) به قذاى « 7 » عما مبتلاست و از اثبات صانع عاجز گشته و در تختهبند عالم جسمانيّات ماندهاند و اجسام سماوى را اضوء و الطف [ و ابقى ] مشاهده مىكنند و نيز روابط « 8 » ميان اوضاع فلكى و وقايع ارضى [ را ] « 9 » بيّن و واضح مىدانند . هر آينه تصوّر « 10 » ادراك قوانين عدليّه واقعه در اوضاع ارض « 11 » به جواهر نيّرهء سماويه منسو [ ب ] مىدارند و روحانيّات كواكب را در جسمانيّات ارض عظيم مؤثر مىدانند ، در توقير سماويّات مبالغه نموده ، كمال انقياد ايشان به سر حدّ عبادت كشيده .
و معنى عبادت خود در لغت اقصى مرتبهء تذلّل و خضوع است ، چنانچه عرب گويد :
« للثوب الصّفيق « 12 » ثوب ذو عبدة اذا تذلّل و انقاد و خضع » . لهذا طايفهاى از جهلهء ايشان - و
هامش
( 1 ) .F: قسم .
( 2 ) .F: سعد .
( 3 ) .P: صانعى .
( 4 ) .P: « نه » ندارد .
( 5 ) .K: انتفاع .
( 6 ) .P: لاكن .
( 7 ) .F: غذاى ؛K: قذى .
( 8 ) .KP: رابطه .
( 9 ) .KPF: ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 10 ) .F: قصور .
( 11 ) .P: ارض + بيّن و .
( 12 ) .F: الضعيق .