قطب مكين اصلا فتوا به تصرّف نوالهء سلاطين نمىداد ؛ چه باطن همچو گنجش از برنج ، به رنج مىآمد و درون به « 1 » رياضت پالوده را ، از پالودهاى آلوده نمىتوانست ساخت .
خلف صدق خود ، خواجه صدر الدّين « 2 » را با خادم نامدار شيخ عزّ الدّين جهت تسكين خاطر سلطان به خدمت فرستاد و ضعف پيرى و ( 134 - پ ) شكستگى را وسيلهء عذرخواهى سلطنت پناهى ساخت « 3 » .
خواجهء جوان بخت در گلزار جوانى خرامان ، از رياض رياضت گلى نچيده و از خار سلوك « 4 » ، محنت خوارى نكشيده بود ، در نظر اوليا از تصرّف لقمه ابايى نفرمود . بعد از انقضاى دعوت ، شيخ عزّ الدّين خادم فرصت را غنيمت شمرده ، جهت وفاى بحقّ خدمت صفوى از قلوب ارباب صفا جهت شيخ زاده دعايى التماس فرمود . حاضران اوليا كه آن درّ كرامت را به نظر رضا پسنديده بودند ، فاتحه را به اخلاص دعا قرين فرمودند .
خواجه صدر الدين چون به شرف معاودت به خدمت پدر بزرگوار مشرّف شد ، منصب خلافت و قايم مقامى آن بزرگ « 5 » نامى يافت و بعد از « 6 » شيخ صفى الدّين صيت كرامت و « 7 » كرم او در اقصاى عالم منتشر شد و ارباب ارادت والدش در خدمت افزوده ، به بذل مال جنابش را معدن كنوز اموال و نفايس ذخاير گردانيدند و عن قريب رتبت خلافت هارونى [ را به ] « 8 » حشمت قارونى قرين ساخت . حظيره « 9 » مملوّ از ذخيره و زيارت مالامال از اموال تجارت شد . سران سپاه طالش « 10 » را در زير قدم انعام و اكرام مالش داد و مردم روم را به نعمت و مال رام گردانيد .
بيت
هر كه بينى به مال رام شود * مال بر پاى عقل دام شود
من بنده را در اثناى كتابت اين كلام بر خاطر مستهام عبور كرد كه شيخ صفى الدّين
هامش
( 1 ) .P: پر .
( 2 ) .K: با خط متفاوت از متن + موسى .
( 3 ) .P: ساخته .
( 4 ) .F: سلوك + و .
( 5 ) .F: بزرگوار .
( 6 ) . از + وفات .
( 7 ) .P: « و » ندارد .
( 8 ) .PF: ندارد ؛ ازKافزوده شد .
( 9 ) .F: خضيره .
( 10 ) .P: تالش .