( 135 - ر ) اسحاق كه به تقوا نادرهء آفاق بود ، چون از لقمهء شبهه - چنانچه ذكر يافت - احتراز فرمود ، دار الملك وجود خود را از [ تطرّف ] « 1 » آفت نعيم دنيوى مصون و محفوظ داشت و از تصرّف آن حطام فرزند ارجمند را ممنوع نگردانيد ، لهذا اثر آن در اولاد او سرايت نموده ، مآل امر بدان منتهى شد كه خواستند فقر و خاكسارى را به تخت مملكتدارى بدل نمودن و از سرير مسكنت نزول كرده بر تخت سلطنت عروج كردن « 2 » .
بايستى ترك تاج گفته « 3 » ، تاج ترك گزيدندى . برگ ديهيم خسروى كردند و سزاوار آن بود كه همچو پسر ادهم سمند رياضت را مركوب « 4 » ساختندى ، ادهم و اشهب كسروى را در زير زين كشيدند - رحم اللّه إمرئا « 5 » عرف قدره و لم يتعدّ « 6 » طوره .
نظم
اى شده بازيچهء دست هوا * كرده روايى به ره ناروا
جهدِ و بال ، اين چه پريشانى است * ترك خدا اين چه مسلمانى است
هيچ كس از بند خود آزاد نيست * هيچ دلى را زِ خدا ياد نيست
شيخ صدر الدّين هنگام رحلت سجّادهء [ ارشاد ] خود را به قطب ولى شيخ خواجه على سپرد . خواجه بر سر سجّادهء ارشاد « 7 » ، جادّهء اشهاد « 8 » پيش گرفت و طنطنهء ذكر او در اطراف آفاق منتشر شد و همچنين « 9 » پيوند آن مشايخ ارجمند ، همچو نى قند ، هر بند گره گشاى مشكلات آفاق و حلاوت فزاى مذاق ارباب اذواق بود .
نظم « 10 » ( 135 - پ )
سلسلهشان شكلِ نى قند داشت * بند به بندش همه پيوند داشت
چون اين نواله به شيخ جنيد والد شيخ حيدر حواله شد ، سيرت اجداد را تغيير داد و مرغ
هامش
( 1 ) .PF: تطرق ؛K: تصرّف ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد .
( 2 ) .F: كردهK: كردند .
( 3 ) .F: كردن .
( 4 ) .F: سركوبP: موكوب .
( 5 ) .F: امراء .
( 6 ) .F: يعتد .
( 7 ) .P: سجاده + و ؛K: رشاد .
( 8 ) .F: ارشاد .
( 9 ) .P: همچون .
( 10 ) .P: بيت .