مجمل داستان مشايخ اردبيل و شمّهاى از اخلاق نامقبول شيخ حيدر « 1 »
قال اللّه تعالى :
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ
[ 57 / 26 ] نسب منيع را حسب رفيع بايد و جمال اصل و نسب را خال فضل و حسب آرايد . نتيجهء نوح كه كوه عصيان را پشتيبان ( 133 - ر ) ساخت و پدر خليل كه از طاعت ربّ جليل به بت تراشى پرداخت ، آن يكى به موج
لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
[ 11 / 46 ] او را غريق بحر هلاكت ساخت و اين يك « 2 » نهال وجود خود را با تيشهء غوايت از باغ هدايت برانداخت .
اگر شربت قربت ظاهر شافى بودى ، ابو لهب تب تبّت نمىكشيد و اگر كفايت نسبى جهت نجات كافى نمودى ، عتبه جرعهء عتاب نمىچشيد . آن كه شرف ارجمندى دارد به فرزندى « 3 » كس ننازد و آن كه به فرزندى نازد به تحصيل شرف « 4 » ارجمندى نپردازد .
مثنوى نظامى « 5 »
جايى كه بزرگ « 6 » بايدت بود * فرزندى من « 7 » نداردت سود
هامش
( 1 ) .P: در بيان نسب جماعت قزلباش اوباش .
( 2 ) .P: موج « ليس من اهلك » او را غريق بحر هلاكت ساخت و پدر خليل كه از طاعت ربّ جليل به بت تراشى پرداخت .
( 3 ) .P: فرزندان .
( 4 ) .P: اشرف .
( 5 ) .P: شعر .
( 6 ) .F: بزرگ + بايد .
( 7 ) .P: كس .