زمين كفو آسمان نباشد .
پس احياى سنّت تزويج و ترويج نصّ
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ
[ 24 / 32 ] نسبت با عفايف و مخدّرات اين خاندان عظيم الشأن كه هر يك را سزاوار است كه قيدافه « 1 » غاشيهكش و بلقيس عمارىدار باشد ، به وصلت با اقارب و ابناى اعمام يا اتّصال به اولاد و احفاد « 2 » و اجلّهء سادات و مشايخ كرام متصوّر است .
القصّه ، شيخ جنيد را به شرف آن وصلت « 3 » پايهء قدر بر اوج عيّوق افراشت و به مقارنهء آن ، زهرهء « 4 » اوج جلال حشمتش درجهاى يافت كه سعد اكبر كه شيخ خانقاه ازرق پوشان است ، به سجّادهكشى او افتخار نمود و قمرين ديدهها را كف نعلين كرامتش مىفرسود « 5 » .
نظم « 6 »
عصمتيانِ حرم آسمان * جلوهكنان در نظرش هر زمان
نطعِ فلك همچو زمين خاكِ او * شيرِ سپهر آهوى فتراكِ او
چون شيخزاده به شرف قبول حضرت پادشاه بزرگ مخصوص شد ( 136 - پ ) و به نعمت « عاملناكم عمل الاكفاء » ممنون گشت ، عن قريب صيت اين ترتيب در اقصاى بلاد روم و شام انتشار يافت و خلفاى سلف بدين شرف ميل خدمتش نمودند و در تعظيم « 7 » و توقير فزودند . فامّا شيخ مشار اليه را سراپردهء دماغ از نوع تهتّكى خالى نبود و از لوايح احوال او طيش و جنون ظاهر مىنمود . هر ساعت توهّمى فاسدش به راهى داشتى و هر لمحهاى وسوسهاى او را بر فكر واهى گماشتى ؛ از جمله پيوسته آرزوى تسخير مملكت شروان « 8 » انيس جان [ و ] سمير روح و روان او بود . بنابراين بعد از دريافت آن مقام جليل ، ميل رجوع به وطن اردبيل نمود و از آن جا با اندك مايه مردم از هر كس ، به توريهء
هامش
( 1 ) .F: فيذافه .
( 2 ) .P: اجناد .
( 3 ) .F: وسيله .
( 4 ) .P: زهره + بر .
( 5 ) .F: مىفرمود ؛P: مىفرسودند .
( 6 ) .P: شعر .
( 7 ) .K: تعليم .
( 8 ) .P: شيروان .