وسواس در آشيانهء خيالش بيضهء هواى مملكتدارى نهاد ، لاجرم در فضاى سودا پروازها مىكرد و باز فكرت را جهت صيد مملكت ، هر ساعت به تسخير بومى و كشورى مىفگند « 1 » .
بعد از وفات پدرش ، خواجه شيخ شاه بنا بر اقتضاى بعضى « 2 » اسباب ، اختيار سفر و اغتراب نمود و در اطراف شام و مغرب و بلاد روم ، رسوم سياحت بجاى آورد ، و در بلاد شام از او چند نوبت آثار طغيان حكّام ظاهر شد ، از اين جهت آن بلاد را گذاشته عزم ديار بكر كرد و در بلدهء آمد به شرف خدمت عالى حضرت صاحب قران - تغمّده اللّه بالرّضوان - مشرّف شد « 3 » ؛ آن حضرت چنانچه شيمهء كريمهء ايشان بود كه پيوسته از گوشهنشينان چشم نظرى مىداشتند و سر بىسر و پايان را به اوج تعظيم بر مىافراشتند « 4 » ، هر مجذوبى را به جاى محبوبى بر مىگزيدند و هر شوريدهاى را نور ديدهاى مىديدند . چه صاحب بخت كمند دولت از ژوليده مويان جويد و جوياى تخت پيوسته خاك خاكساران را روبد « 5 » .
بيت مشهور « 6 »
گنجى كه زمين و آسمان طالبِ اوست * چون درنگرى برهنه پايان دارند
مقدم شيخ جنيد را به اعزاز تلقّى فرموده ، نسيم كرامت اجداد از پيراهن وجود او كشيدند ( 136 - ر ) و همچو يوسفش در مصر تربيت به عزيزى برگزيدند . اتماما للاكرام به شرف مصاهرتش مفتخر ساخته ، زليخاى تتق عفّت و مريم سراپردهء عصمت را كه از دوحهء عليّهء پادشاه عالم على بيك « 7 » - انار « 8 » اللّه روحه المقدّس « 9 » - صنو كريم آن « 10 » عالى حضرت بود با شيخزاده عقد ازدواج بستند . نظر بدانكه با خانوادهء « 11 » رفيع بايندرخان را هيچ پادشاهى « 12 » منيع طمع كفايت صورت نبندد چه ، سها عديل خورشيد نتواند بود و
هامش
( 1 ) .P: فگند .
( 2 ) .P: بعض .
( 3 ) .P: عبارت « تغمده . . . شد » ندارد .
( 4 ) .P: فراشتند .
( 5 ) .P: رويد .
( 6 ) .P: بيت .
( 7 ) .KP: بك .
( 8 ) .F: انال .
( 9 ) .PF: التقديس ؛K: المقدس + كه .
( 10 ) .P: صنواخ كريم .
( 11 ) .P: با آنكه با خوانواده .
( 12 ) .F: پادشاه .