تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
شكوه گروه گروه ايستاده و تمامى غرق آهن و پولاد به عزم قتال بازوى جدال گشاده . بر ميمنهء قنصو « 1 » يحياوى - ملك الامراى دمشق « 2 » - با عساكر شام كه در كثرت همچو سپاه ظلام و در مكنت هر يك « 3 » ضرغام بودند و بر ميسرهء او أوزدمر « 4 » - ملك الامراى حلب - با فوجى گويى از بحر محيط موجى برخاسته « 5 » و در قلب باش ، عازم بطش و جأش با اعيان كمات مصر و نقاوت شجعان عصر و غلامان خاصّهء سلطان قول را آراسته « 6 » بود . از اين جانب امراى عظام عساكر بهرام انتقام را تربيت ميمنه و ميسره و تيپ داده ، روانه شدند . خيول مقانب « 7 » و مناسر و جيوش ميامن و مياسر آراسته و هر جوانى بر مركبى همچو نسر طاير يا همچو ابر ساير ، به عزم قتال برخاسته « 8 » ، از دليران آق قوينلو كه هر يك خار مرگ « 9 » را همچو گل صد برگ بويند و نيش اجل را نوش عسل گويند ، سنان ( 99 - ر ) زهردار « 10 » را همچو زهر بهار شمرند و شربت تيغ آبدار را همچو شربت خوشگوار خورند .
من كلّ اروع يرّتاع المنون له * اذا تجرّد لا نكس و لا جحد
يكاد حين يلاقى القرن من حنق * قبل السّنان على حوبائه « 11 » يرد « 12 »
در قول لشكر بايندر بيك « 13 » با كمات رجال و كفات ابطال و در ميمنهء ميمون امير اعظم سليمان بيك با دليران كارزار ، آدمى خصلتان ديو پيكار و در ميسرهء خليل بيك بكتاش « 14 » صفها راست كرده ، روان شدند . گويى سير ايشان نمونهء
وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
« 15 » [ 27 / 88 ] نمود ، و ابّهت و انبوهيشان حاكى از حال
وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
[ 81 / 5 ] بود . سطح زمين از حوافر خيول همچو آسمان يوم الحشر ، منفطر و از ارتفاع غبار
هامش
( 1 ) .K: قانصوه اليحياوى . ( 2 ) .KP: شام . ( 3 ) .F: يك + يا . ( 4 ) .P: ندارد ،K: أزدمر . ( 5 ) .F: خواسته ؛P: برآراسته . ( 6 ) .P: بر آراسته . ( 7 ) .P: معانب ،K: عقائب . ( 8 ) .P: برخواسته . ( 9 ) .F: مركب . ( 10 ) .P: سردار را . ( 11 ) .F: جريانه ، با توجّه به نسخهءKتصحيح شد . ( 12 ) .P: ابيات را ندارد . ( 13 ) .KP: بك . ( 14 ) .F: بيكتاش . ( 15 ) .F: و هى تسير سى السحابP: و هى . . . كسير . . .