شكوه گروه گروه ايستاده و تمامى غرق آهن و پولاد به عزم قتال بازوى جدال گشاده . بر ميمنهء قنصو « 1 » يحياوى - ملك الامراى دمشق « 2 » - با عساكر شام كه در كثرت همچو سپاه ظلام و در مكنت هر يك « 3 » ضرغام بودند و بر ميسرهء او أوزدمر « 4 » - ملك الامراى حلب - با فوجى گويى از بحر محيط موجى برخاسته « 5 » و در قلب باش ، عازم بطش و جأش با اعيان كمات مصر و نقاوت شجعان عصر و غلامان خاصّهء سلطان قول را آراسته « 6 » بود .
از اين جانب امراى عظام عساكر بهرام انتقام را تربيت ميمنه و ميسره و تيپ داده ، روانه شدند . خيول مقانب « 7 » و مناسر و جيوش ميامن و مياسر آراسته و هر جوانى بر مركبى همچو نسر طاير يا همچو ابر ساير ، به عزم قتال برخاسته « 8 » ، از دليران آق قوينلو كه هر يك خار مرگ « 9 » را همچو گل صد برگ بويند و نيش اجل را نوش عسل گويند ، سنان ( 99 - ر ) زهردار « 10 » را همچو زهر بهار شمرند و شربت تيغ آبدار را همچو شربت خوشگوار خورند .
من كلّ اروع يرّتاع المنون له * اذا تجرّد لا نكس و لا جحد
يكاد حين يلاقى القرن من حنق * قبل السّنان على حوبائه « 11 » يرد « 12 »
در قول لشكر بايندر بيك « 13 » با كمات رجال و كفات ابطال و در ميمنهء ميمون امير اعظم سليمان بيك با دليران كارزار ، آدمى خصلتان ديو پيكار و در ميسرهء خليل بيك بكتاش « 14 » صفها راست كرده ، روان شدند . گويى سير ايشان نمونهء
وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
« 15 » [ 27 / 88 ] نمود ، و ابّهت و انبوهيشان حاكى از حال
وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
[ 81 / 5 ] بود . سطح زمين از حوافر خيول همچو آسمان يوم الحشر ، منفطر و از ارتفاع غبار
هامش
( 1 ) .K: قانصوه اليحياوى .
( 2 ) .KP: شام .
( 3 ) .F: يك + يا .
( 4 ) .P: ندارد ،K: أزدمر .
( 5 ) .F: خواسته ؛P: برآراسته .
( 6 ) .P: بر آراسته .
( 7 ) .P: معانب ،K: عقائب .
( 8 ) .P: برخواسته .
( 9 ) .F: مركب .
( 10 ) .P: سردار را .
( 11 ) .F: جريانه ، با توجّه به نسخهءKتصحيح شد .
( 12 ) .P: ابيات را ندارد .
( 13 ) .KP: بك .
( 14 ) .F: بيكتاش .
( 15 ) .F: و هى تسير سى السحابP: و هى . . . كسير . . .