آنكه مآل نخوت به امانى او ذلّت و مهانى و انجام آن غرور و غفلت بىنهايت
فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ
[ 20 / 78 ] است . « 1 »
القصّه ، جواب رسول نه بر منهاج « 2 » اصول گفت . و از نصّ كتاب و سنّت تجاوز كرده به قياس عقل بىاساس خود [ به ] مخالفت اجماع كرد و مجمل جهل خود نزد عامّ و خاصّ مبيّن ساخت و تدبير منسوخ خود را ناسخ آراى « 3 » عقلاى عالم دانست و مخالفت حكم شرع كه حرام و مكروه است مباح ومندوب ، بل فريضهء ظاهر الوجوب شمرد . چون رسول به خدمت امرا معاودت كرد و از جهل و سفه آن نادان خبر آورد ، امراى عظام - متوكّلا على اللّه العلّام - توجّه صوب رها نمودند و زبان حال به دعاى
رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ
« 4 » [ 10 / 88 ] گشودند .
چون [ مسافت « 5 » ] ما بين متقارب شد ، باش در فتح قلعه تشديد عظيم كرد تا خاطر از ساكنان قلعه پرداخته ، روى جدال به جانب قتال آورد . چون ابواب رحمت الهى « 6 » بنا بر ظلم و تباهى ، بر روى او مسدود بود ، هر چند بذل مجهود كرد ، مفيد نيامد و كوشش نمرودى « 7 » او روى نجاح و بهبودى ننمود . لشكر ظفر اثر ميمنه و ميسره آراسته ، مربوط القلب ( 98 - پ ) و رابط الجأش روى مقاتله به جانب عسكر باش آوردند ، و از آن جانب « 8 » [ چون ] باش لشكر بىمرّ را از حصار مدينه « 9 » بيرون آورده « 10 » ، اردويهء « 11 » خود را كه مشحون به خزاين
وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ
[ 28 / 76 ] بود ، در اندرون حصار گذاشته ، در خارج مدينه صفى از لشكر بركشيد كه ديدهء روزگار هرگز چنان عدّه بدان عدّه نديده و از صفدران نامدار هيچ كس صفى بدان آراستگى نكشيده بود . و از كوه تا كوه مردمان با
هامش
( 1 ) .P: مال نخوت و پايان غرور و غفلت موجب ذلت و نكبت است .
( 2 ) .K: منهج .
( 3 ) .P: راى .
( 4 ) .P: امراى « عظام متوكلا على اللّه العلام عزيمت كردند » ما بين متقارب . . .
( 5 ) .KF: مسايفت ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد .
( 6 ) .KP: الاهى .
( 7 ) .P: نمرودى + با قلعهء ابراهيمى فايده نداد .
( 8 ) .P: عبارت « روى نجاح . . . جانب » را ندارد .
( 9 ) .P: قلعهء .
( 10 ) .F: آوردند .
( 11 ) .P: اوردوى .