به عكس از دامن قلعه [ به ] منجنيق آتش بر اهل ملّت خليل مىفگند « 1 » و با وجود آنكه ايّام صيام بود ، به عوض زلال راحت ( 97 - ر ) آتش محنت به ساكنان آن قلعه مىرسانيدند .
اميرزاده قطب الدّين بكتاش « 2 » با قوّت جاش ، در مقابلهء لشكر باش مردانگى به ظهور رسانيد كه در صفحهء ايّام ، آثار آن هرگز نديدهاند و نخواهند ديد « 3 » ؛ چه با نفر يسير « 4 » در چنان قلعهء ويران با چهل هزار نفر جنگى مقاومت كرد و قلعه را از شرّ تسخير آن شرير محفوظ داشت .
خبر تعدّى باش و عبور از فرات و محاصرهء قلعهء رها « 5 » ، معروض بندگان حضرت اعلى گشت . [ حميّت ] پادشاهانه مقتضى آن شد كه سزاى جرأت آن نابكار را در دامن ادبار او نهد « 6 » تا ديگر هر غلام بىنامى را داعيهء خواجه تاشى و [ هر ] فرو پايهاى را به گردن « 7 » خرد سرباشى پيدا نشود . لاجرم حكم همايون سمت نفاذ يافت كه امراى عظام با عساكر نصرت مآثر به عزم دفع صايل به مقاتلهء آن متعدّى مايل شوند . بايندر بيك « 8 » و امير اعظم نامدار سليمان « 9 » بيك بيژن و امير خليل بيك بكتاش « 10 » با لشكرى در وفاق « 11 » اتّفاق چون فئهء طالوتى « 12 » به قوّت و حول الهى « 13 » ، مستعيذ « 14 » از فتنهء جالوتى ، از راه ديار بكر متوجّه صوب رها شدند و اميرزاده قطب الدين بكتاش در طلب حضور امرا قاصد بر قاصد داشته و ديدهء انتظار بر شاهراه انتصار گماشته .
چون امراى عظام به حوالى مدينهء رها منزل « 15 » كردند ، نخست رأى متين مقتضى آن بود كه چون اهل مصر پيوسته به حمايت بيضهء اسلام « 16 » و رعايت حقوق اهل ايمان خود را ( 97 - پ ) از ديگر حكّام ممتاز مىدانند و سمند مكاوحه « 17 » در ميدان جدال و قتال
هامش
( 1 ) .P: بيفگند .
( 2 ) .F: بيكتاش .
( 3 ) .P: هرگز اندراس نخواهد يافت .
( 4 ) .P: نفرى ؛F: نفرسير .
( 5 ) .P: تجاوز او از نهر . . . روها .
( 6 ) .P: نهند .
( 7 ) .K: گردون .
( 8 ) .KP: بك .
( 9 ) .KP: سلمان .
( 10 ) .F: بيكتاش .
( 11 ) .P: + و .
( 12 ) .P: قيد طالوتى .
( 13 ) .KP: آلاهى ؛P: حول و قوّتى .
( 14 ) .F: مستعبد .
( 15 ) .P: روها نزول .
( 16 ) .PF: بيضه الاسلام .
( 17 ) .P: مكاوحه + را