امروز درّ
آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ
« 1 » [ 10 / 90 ] مىسفت . آرى عاقبت تكبر ذميم و مآل تجبّر وخيم « 2 » و شيوهء استكبار شيمهء شيطان رجيم است .
نظم « 3 » ( 100 - پ )
چو آتش اگر سركشى مىكنى * همىگور خود آتشى « 4 » مىكنى
و گر همچو خاك انكسار آورى * همه روح و ريحان به بار آورى
بعد از اداى مراسم توبيخ در صورت مؤانست و بسط بساط تقريع در زىّ « 5 » مناصحت ، باش را از مجلس اقامت كرده به استراحت امر كردند و بعد از مشاورت ، رأى بر آن قرار يافت « 6 » كه سر او كه سرمايهء شرّ و منشأ شرارت و شرر بود از بدن جدا كرده به پايهء سرير اعلى فرستند . شب هنگام كه مشعل خورشيد فرو نشست - و سر مهر از راه شام به مغرب فرستادند « 7 » - در پاى مشعل ، يشبك باش را از تف « 8 » اجل چراغ زندگانى فرو مرد ؛ به مقراض سيف قارض سر او را همچو شمع محفل فسّاق از تن برآورد و ديگر روز امراى فيروز عرضه داشت فتح و ظفر با سر باش و امراى اسرا ، سيّما « 9 » داروغهء شام و حلب به پايهء سرير خلافت مصير روانه كردند و در دار السّلطنة تبريز اين اخبار مسرّت انگيز معروض نوّاب كامياب شد .
حضرت اعلى كه به الطاف الهى « 10 » مستظهر و [ به ] اعطاف نامتناهى همگى مستوثق بود ، واجبات محامد الهى « 11 » تقديم فرموده « 12 » ، عزّ و ظفر [ را ] از خزانهء رحمة [ اللّه ] الاكبر ، شمرد و به صدقات آن نعمت فرمودهء : « اذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو شكرا للقدرة عليه » پس از اندك زمانى نايب شام و حلب را آزاد گردانيده ، خلعت داد و شادكام به جانب [ حلب ] مصر و [ شام ] فرستاد . هر چند فتحى روى نمود كه حصول آن سالها
هامش
( 1 ) .F: آمنت بالذى آمن به بنو اسرائيل ؛P: آمنت بالذى آمن به بنو اسرائيل ؛ با توجّه به قرآن مجيد تصحيح شد .
( 2 ) .F: تحر و خصم ؛K: خصيم .
( 3 ) .P: شعر .
( 4 ) .F: آتش .
( 5 ) .F: در اين .
( 6 ) .P: گرفت .
( 7 ) .P: فرستاد .
( 8 ) .K: پف .
( 9 ) .P: سيما + سيما .
( 10 ) .KP: آلاهى .
( 11 ) .KP: آلاهى .
( 12 ) .P: فرمود .