تخوم « 1 » ، نجوم فلك منكدر شد .
مثنوى « 2 »
غبار از زمين رو به افلاك كرد * فلك را يكى تودهء خاك كرد
ز گردى كه بر آسمان شد چو دود * فلك همچو فيروزه در كان نمود
چون مسافت « 3 » منطوى شد ، از طرفين بانگ كورگه « 4 » و كوس ، نداى بؤس در داد و صداى كرّنا و نفير از مبارزان صفّ جدال نفور برآورد . صهيل خيل فرياد :
لا تخافنّ فالمنايا نصيب « 5 » * انّ يوم اللّقاء يوم عصيب
احملوا و الخيول ليست عيابا * قضى الامر و المتاح نصيب « 6 » ( 99 - پ )
مىزد ، در حال آتش شمشير افروختن و طيور زندگانى [ را ] پر و بال سوختن گرفت . از نهيب صدمات ناورد ، مار نيزه ميل سوراخ سينه كرد . كمان كه در زور خوانى « 7 » قرنى زندگانى كرده بود از هول
يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً
[ 73 / 17 ] پشت دو تا كرده ، همچو پير بىپا گشت . تير كه در كيش مردى پى « 8 » زن بود ، در راه نبرد « 9 » [ ديدهء ] خونين دهن شد .
قطعههاى زره همچو سينهء باز ، به قوّت پر تير هر گوشه در پرواز آمد . گرز كله كوب چنان در مغز نشسته بود كه با وجود شش پر از جاى جنبيدن نيارست ، و خنجر تا « 10 » دسته چنان دندان در استخوان اعدا فرو برد كه جز از طرف « 11 » ديگر سر « 12 » برون « 13 » كردن نتوانست .
لشكر مصر چون در عدد اضعاف بودند و باش در شدّت بأس سرآمد مصاف ، بر تيپ « 14 » لشكر همايون حمله نمود و جنگهاى مردانه كرده ، نزديك شد كه قول را از جاى بردارد و از عسكر جرّار - العياذ باللّه - دمار برآورد . در چنين حالت كه در قول جز
هامش
( 1 ) .F: لحوم
( 2 ) .P: شعر .
( 3 ) .F: مسافت + اين .
( 4 ) .K: كورگاه ؛ در حاشيه : گهورگه .
( 5 ) .K: تصيب .
( 6 ) .P: از « و نفير . . . المتاح نصيب » ندارد .
( 7 ) .P: زور جوانى .
( 8 ) .P: بى
( 9 ) .F: نبردى
( 10 ) .F: با .
( 11 ) .KP: طرفى .
( 12 ) .P: اماس سپر .
( 13 ) .K: بيرون .
( 14 ) .K: قلب .