بى فتواى شريعت نمىرانند ؛ رسولى به جانب باش و امراى شام و حلب ارسال نمودند « 1 » كه جنود اسلام مصر كه خود را سراپاى خليفهء [ بنى ] عبّاس مىدانند و در حفظ ثغور اسلام و غزوات كفار لئام ارباب قوت و بأس مىشمرند « 2 » ، چرا بىموجبى شرعى در شهر صيام كه به جهت اكرام و اعظام او فرمودهء
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ
[ 2 / 185 ] وارد شده ، از لقمههاى حلال دم بسته و به دماء حرام دست گشودهاند و به مردم روزهدار اصابع خونبار همچون هلال رمضان در ميان شفق نموده ، ليالى قدر را ايّام بدر پندارند و به هر شام ، افطار جهت لب تشنگان شربت خون آرند « 3 » . ايّام وعظ و تذكير را روزگار تير و شمشير گردانيدهاند [ و در اوقات اوراد و مراقبت [ جواد « 4 » ] معادات در ميدان مسابقت دوانيدهاند ] .
مناسب چنان بود كه چون حضرت حقّ - [ جلّ ] - و علا اين دو لشكر را به آثار شوكت و كرّ و فرّ مخصوص گردانيده ، از فرقهء
فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً
« 5 » [ 4 / 71 ] بودندى ، نه آنكه « 6 » از زمرهء
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا
[ 49 / 9 ] معدود ، و در موارد فالقاتل و المقتول في النّار ، نازل باشند .
رسول امراى عظام چون به صحبت باش رسيد ، هر چند از اين باب نصايح كه متضمن صلاح و نجاح بود . بر او خواندند . چون طاير وسواس « 7 » در آشيانهء سر باش آرزوى مملكت دارى نهاده بود ، لاجرم « 8 » بوم ادبار بال و بال بر ارباع ديار « 9 » سعادت او گشاده ، از نهايت غرور [ 98 - ر ] و بدبختى [ دم ] از مقال
أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
[ 43 / 51 ] مىزد ، و به چشم حقارت آن بىبصارت در عساكر شوكت [ مآثر خود ] نگران ، و از شرّ تكبّر مضمون
إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ
[ 26 / 54 ] گويان بود . غافل از
هامش
( 1 ) .P: دارند .
( 2 ) .P: مىدانند .
( 3 ) .P: عبارت « همچون . . . آرند » را ندارد .
( 4 ) .P: جهاد ؛ با توجه به نسخهءK: تصحيح شد .
( 5 ) .K:انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا[ 9 / 41 ] .
( 6 ) .P: كه + لايق است .
( 7 ) .F: واسواس .
( 8 ) .F: لا جرم + و .
( 9 ) .F: يار .