تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
هيچ يك را از ملوك اسلام بدان اقتدار نبود ، شوكت ملوك مصر متضاعف شد و مكنت ايشان روى به ترقّى « 1 » نهاد . چون لشكر تتار را بدان فتح نامدار كسرى « 2 » فاحش روى نمود « 3 » ، سورت شوكت ايشان بدان كسر شكسته شده ، در خود قوّت مقابله نمىديدند و قوم تتار با آنكه در طلب ثار و انتصار « 4 » ، چنانچه شيمهء « 5 » طبيعت ( 96 - پ ) مغول است كمال اهتمام كه دارند « 6 » به ظهور مىرسانيدند ؛ چنانچه به كرّات لشكرها آنگيختند و خونها ريختند ، هيچ باره نصرت نيافتند . و سلطان غازى غازان خان چند كرّت « 7 » لشكرها به شام كشيد و اگر چند نوبتى او را ظفرى حاصل [ شد « 8 » ديگر نوبتها مكسور گشت و تيمور لنگ را اگر چه ظفرى حاصل گشت ] ، فامّا بر ديار مصر فايز نتوانست آمد . فى الجمله لشكر مصر همگى صاحب عدّت « 9 » و به مزيد بأس و قوّت مشهور و مذكور بوده‌اند . در اين وقت كه حضرت صاحب قرانى ، وداع حيات فانى فرموده ، از دار فنا به منزل بقا انتقال فرمود ، يشبگ دواتدار كه به باش بيك مشهور است ، چنان داعيه نمود كه « 10 » فتح بلاد عجم نمايد . بدين عزم « 11 » تمامى عساكر مصر و شام و حلب و اعراب جمع كرده ، با قريب صد هزار سوار و پياده كه در شوكت و بأس از خيال افزون آمدندى و در سرعت و چابكى بر صبا « 12 » و دبور سابق شدندى ، از جسر فرات « 13 » عبور كردند . باش خالى از عقل و دها ، متوجّه محاصرهء قلعهء رها « 14 » شد و در دامن قلعه نزول كرد و آن قلعه را كه در حصانت بىنظير و در رزانت آمن از تصوير تسخير بود به ضرب توپ ، ديوار همچو كنگره و كنگره همچو ديوار ساخت و به منجنيق آتش در قلعه انداخت ؛ و مشهور است كه از « 15 » قلعهء رها حضرت خليل را - صلوات اللّه عليه - در آتش افكندند . آن نمرود طبيعت
هامش
( 1 ) .F: ويرانى . ( 2 ) .F: كسر . ( 3 ) .P: نموده بود . ( 4 ) .F: مار . ( 5 ) .KP: چنانچه شجره . ( 6 ) .KP: « كه دارند » ندارد . ( 7 ) .P: عبارت « لشكرها . . . چند كرّت » را ندارد . ( 8 ) .F: گشت . ( 9 ) .P: عنوت . ( 10 ) .P: عبارت « از دار فنا . . . نمود كه » را ندارد . ( 11 ) .P: غيرت . ( 12 ) .F: جساد . ( 13 ) .K: بغداد . ( 14 ) .P: روها . ( 15 ) .P: در .