ذكر عبور لشكر مصر از فرات و توجه امراى عظام به مقابلهء ايشان و كسر لشكر مصر و غلبهء رايات ظفر نشان « 1 »
الا اى قلم ، قصّهاى باز گو * زمانى ز بگذشتگان راز گو
چو باشد سرانجام ما ترك كام * چه در شام غربت ، چه در ملك شام
ملك مصر شهرىست « 2 » آراسته و جمال كمالش به حليهء حسن و كمال پيراسته و در زينت و خوبى چون جمال يوسف به كمال محبوبى رسيده و مشّاطهء صنع بر عارضش « 3 » ( 95 - پ ) از جهت دفع عين الكمال نيل كشيده ؛ اگر او را انتخاب ممالك دنيا خوانند سزاست و اگر خلاصهء ربع مسكون نامند برجاست .
و چون مواهب الهى « 4 » در نهاد دواعى اهل آن بلاد حبّ طاعت « 5 » و عبادت تكوين فرموده ، تا بغايتى كه جوامع و مساجد آن شايد كه از الوف متجاوز باشد و تمامى در عين رواج و رونق است ، و اوقات صلوات خمس ، خلايق جهت ادراك جماعت و اداى حقّ طاعت خالق چنان سبقت « 6 » مىجويند كه اگر كسى جهت قضاى حاجتى اندك تأخيرى كند و نشتابد ، شايد كه در مساجد جا نيابد ، هر آينه از دست حوادث جسته و از
هامش
( 1 ) .P: در محاربهء بايندر بيك بايشبك دويدار (K: دواتدار ) مصر كه از ملك مصر آمده در قرب روها عسكرش منهزم و خود اسير شد .
( 2 ) .F: ملكى .
( 3 ) .P: عارض جميلش .
( 4 ) .KP: آلاهى .
( 5 ) .P: طاعات .
( 6 ) .P: طاعت مطلق به مرتبهاى سبقت ،K: خالق مطلق .