لشكر ظفر اثر چنين حصن حصين را به يك حملهء مردانه با زمين برابر كردند و از اوج بروج او كه با سماك افلاك برابرى مىكرد ، به يك نفس گرد برآوردند . و بر مستحضر تواريخ ملوك سالفه پوشيده نيست كه هيچ لشكر صاحب اقتدار در چنين زمان اندك فتح اين حصار نكردهاند و بر تسخير اين قلعه و امثال آن به سالهاى بسيار فايز نشده . چون قلعهء سيرجان مفتوح شد و مفاتيح فتح لشكر ظفر اثر ممنوح گشت و عيال و اطفال پير على و برادران و مردم چغتاى در قيد اسار و خسار « 1 » درآمدند ، امراى لشكر آق قوينلو بر شيمهء معهودهء ايشان كه آيت ظفر را نازل از كتاب الطاف ملك وهّاب مىدانند و فاتحهء فتح را پيوسته از مصحف مجيد افضال عزيز حميد مىخوانند ، نه آنكه « 2 » معتمد به كثرت لشكر و مستظهر به قوّت « 3 » كرّ و فر باشد ، همچو شير كه به شكار گوران شتابد و يا همچو شاهين كه از كبوتر سمين خبر يابد ، به ايلغار متوجّه صوب آن لشكر جرار شدند . اعداء مخذول كه شرار دولتشان خامد و سلسال اقبالشان جامد گشته بود ، مجال قرار « 4 » محال دانستند « 5 » ، فرار را اختيار كرده « 6 » با معدودى به جانب گرگان و طبرستان ( 95 - ر ) شتافتند .
سلطان حسين بايقرا « 7 » به ايلغار از بلدهء هرات بر ايشان شتاب كرده ، در كنار آب گرگان بديشان رسيد . اميرزاده ابا بكر ولد سلطان ابو سعيد را شربت هلاك چشانيد و پير على على شكر را چشم زندگانى كور گردانيد و بيرام برادرش را به دست مرگ سپرد و ابراهيم ولد محمّدى را محبوسا مقهورا « 8 » با ديگر مخاذيل ، با خود به هرات برد .
امراى عظام آق قوينلو سالما « 9 » غانما رجوع كردند و بر حسب فرمان همايون قلعهء سيرجان و قلعهء كرمان را كه ثغور « 10 » آن بلاد بودند « 11 » و مدخل فتنه و فساد ، مقموع الاثر و مقلوع السقوف و الجدر ساختند و در عين شوكت و كامرانى به منبع زلال آمال و امانى ، يعنى « 12 » پايهء سرير حضرت اعلى خلافت مكانى بازگشتند ، و الحمد للّه ربّ العالمين .
هامش
( 1 ) .P: دخار ،K: و خار .
( 2 ) .P: بدانكه .
( 3 ) .F: قوت + و .
( 4 ) .P: قيام .
( 5 ) .K: دانسته .
( 6 ) .P: اختيار فرار كرده .
( 7 ) .K: باييقرا .
( 8 ) .F: محبوس مقهور .
( 9 ) .P: سالما + و .
( 10 ) .F: ثغو .
( 11 ) .F: بود .
( 12 ) .K: اعنى .