به واسطهء استجمام و استراحت به قوّت و مكنت مبدّل شد ، با جمّى غفير « 1 » چون گرسنه لكلكان « 2 » پير ، ميل به كرمان كردند .
اميرزاده على خان « 3 » جهانگير كه والى صاحب مكنت ممالك كرمان و سيرجان بود و به سالهاى بسيار در آن ديار « 4 » صاحب مكنت و اعتبار بود « 5 » ( 93 - پ ) به توهّم كثرت [ موهوم ] ايشان رعب عظيم به خود راه داد و چنان حصارها و قلاع معتبر را گذاشته ، قبل از ضرب سيف و رمى پلارك ، متوجّه شهر بابك شد و اگر العياذ باللّه در عقب طايرى را در پرواز ديدى ، فى الحال خود را در مملكت شيراز ديدى . از استعجال على خانى مملكت كرمان و سيرجان تمام به دست لشكر چغتاى و تركمان آمد ؛ فى الفور به بهانهء نعل بها و ساورى « 6 » تمام اهل آن ولايت را به سورت ستم زبون و از پاى غنى و درويش نعل بيرون كردند [ و ] از و بال مال مردم به اندك زمانى شوكتى منيع و رفعتى « 7 » رفيع يافتند .
چون ممالك كرمان و سيرجان را بىزحمت تير و شمشير در حيطهء تسخير ديدند ، دست طمع به مملكت فارس كه در آن زمان « 8 » از حاكم صاحب بأس خالى بود كشيدند .
چون [ اين ] اخبار معروض مسامع جلال حضرت اعلى شد ، فى الحال امر عالى نفاذ يافت كه امراى عظام و اركان دولت با لشكر جرّار شير شكار مور شمار جهت دفع آن باغيان مكّار غدّار متوجّه صوب كرمان شوند « 9 » . خليل بيك « 10 » صوفى و ديگر امراى نامدار و لشكر انجم شمار با يراق و زينت بسيار كه كثرت عدد « 11 » و عدد ايشان فضاى زمين را رشك سطح بلند مواكب
إِنَّا
« 12 »
زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ
[ 37 / 6 ] گردانيده بود .
ابيات « 13 »
سپاهى روان شد درخشان چو هور « 14 » * زمين گَرد شد زير سُمّ ستور
هامش
( 1 ) .F: عصير .
( 2 ) .F: الكلكان .
( 3 ) .P: جان ،K: على خان بيك ولد جهانگير .
( 4 ) .P: عبارت « ممالك كرمان . . . ديار » را ندارد .
( 5 ) .P: شده .
( 6 ) .F: سورى .
( 7 ) .F: رفعت .
( 8 ) .P: اوقات .
( 9 ) .F: شدند .
( 10 ) .KP: بك .
( 11 ) .F: عدّ
( 12 ) .PF: و ، با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد .
( 13 ) .P: شعر .
( 14 ) .F: مور .