چو آن گَرد سوى هوا برشتافت ( 94 - ر ) * بجنبيد و چرخ فلك نام يافت
به جانب اعداى مخذول روان شدند و بايندر بيك « 1 » در عقب به ايلغار [ شتافته ] « 2 » بديشان ملحق شد .
لشكر چغتاى و تركمان را از استماع اين خبر ، جگر خون و خون از « 3 » ديده بيرون شد .
نه پشت مخالفت و نه روى مراجعت . نه دست انتصار و نه پاى فرار . دولت برگشته و در نكبت سرگشته . به هر حال اعتضاد « 4 » تمام به قلاع سيرجان و كرمان داشتند ، لا جرم عيال و اطفال را با احمال و اثقال در آن قلعه گذاشتند و خود با لشكر در ناحيهء كرمان مجتمع گشتند و دل بر مرگ نهاده ؛ خواستند كه كوششى نمايند ، اگر دولت مساعد باشد ، شايد فرصتى يابند و الّا به رجعت قهقرى از مداين و قرا گذشته ، به جانب گرگان و طبرستان شتابند .
امراى عظام را رأى بر آن قرار گرفت كه نخست افتتاح « 5 » به فتح قلعهء سيرجان كنند كه اعتضاد آن مخاذيل و متحصّن عيال و اطفال ذليل ايشان است . به عزم محاصره در دامن قلعه نزول كردند ؛ و آن قلعهاىست كه از فرط حصانت به احصار گردون همسرى و در ارتفاع به اورنگ كيوان برابرى مىكند ، مذاهب بروجش چون طريق فلك البروج به مذهب حكيم مبرّاء از خرق و التيام و سطوح بيوتش چون فوق سطح فلك الافلاك معرّا از احاطهء اوهام .
ابيات
فرشش ز محيط خاك برتر * سطحش به سماك ماه همبر ( 94 - پ )
انديشه اگر برو برآيد * در باديه او ، به سر درآيد
مه چون برسد برابر او * چون حلقه بود بر درِ او
كيوان ز فراز آسمانش * آورده چراغ پاسبانش « 6 »
هامش
( 1 ) .KP: بك .
( 2 ) .P: ايلغار + شتافته .
( 3 ) .F: ز .
( 4 ) .P: اعتضادى .
( 5 ) .F: افتاح .
( 6 ) .P: فاقد اشعار بوده و گويا در حاشيه آمده است .